نام کتاب: یک عاشقانه آرام
نفر دوم، حالا، آماده تر است. بازی را فهمیده یک شاخه گل را با لبخند می گیرد. می گوید: « ممنون آقا» آن را می بوید و با لطف و محبت، در گلدان بالای سرش می گذارد. باز می خندد. عسل می خندد : «عجب عطری دارد! » مرد - که من باشم، که ممکن است من باشم - می خندد. پرستار، در آستانه در، می خنددد.
طفل سوم، باز هم تیز تر است؛ یا آرام آرام یاد گرفته است که چگونه باید بود. گل را بر می گیرد، عمیق می بوید. می گوید : « به! عجب بویی دارد ! من هیچوقت گلی با این بو، و به این رنگ، ندیده بودم ممنون! » و آهسته بر می خیزد، گل را با یک دست نگه می دارد. با دست دیگر، همچنان که از تخت پایین می آید، گلدان سفال کوچکش را بر می دارد و خودش را می رساند به کنار دستشویی
دیگر هیچکس نمی خندد. بازی، کاملا جدی ست. عطر گل. اتاق را پر کرده است.
پسرک - که چه صورت خوبی هم دارد - حال، جلوی دستشویی، در یک دست گل را دارد. در دست دیگر، گلدان را، مانده است که شیر آب را چگونه باز کند و گلدان را آب. تو با شتاب خودت را به او می رسانی.
- گل را بده به من! | پسرک گل را با ملاحت به دستت می دهد. هیچکس نمی خندد. بازی، بیش از همیشه جدی است. عطر غریب گلها، پرستار دوم را به جلوی اتاق می کشد. سکوت عطر، سکوت گل، مه خیالی نیست. واقعیت پر از شکوه رویاست.|
پسرک، آب مانده در گلدانش را خالی می کند. آب در گلدانش می ریزد، ساقه گل را می گیرد. می گذارد در گلدان، می بوید باز می گردد.
نرم می پرسم : گل تو اسمش چیست؟ - گل سرخ - رنگش؟ - سرخ - چه گل سرخی ! غنچه است اما ؛ خیلی می ماند. تا هفته ی بعد، تا صد سال. - تا رویا زنده است تا انسان، رویا را دوست دارد.

صفحه 99 از 173