نام کتاب: یک عاشقانه آرام
سه شنبه ها
- مثل یک لاله ی بلور، به نازکی گلبرگهای آواز یک قناری، عجب دوشنبه های ساده ی دلنشینی برای مان تراشیده یی گیله مرد کوچک اندام! اما باز هم بگو که فاصله ی میان رویاهای تراش خورده و برق افتاده و واقعیت های بدون مه را چگونه باید پیمود- بی آنکه نرسیده به نزدیکترین مرز واقعیت، همچون اسبان سخت تاخته ی جان باخته، کله کنیم؛ یا جان بر لب رسیده یا گلوله یی۔ آن سان که «به اسبها شلیک می کنند»- خلاص مان کنند و
رها؟ |
- با تازنده ی جادو شکن عشق می توان آن گونه مهرمندانه رفتار کرد که هرگز از پا درنیاید و از دست نرود- حتی در طول طولانی ترین سفر در سنگلاخ های کینه های بدخواهان. هیچ عشقی اما، صدهزار بار گفته ام، محبوب آذری من، هر قدر شورانگیز و جادوشکن، اگرقرین دوست داشتن پر شور بچه ها نباشد، عشق مشروع نیست. اگر بتوانی به دلائلی، فقط یک بچه را در سراسر کره ی خاکی دوست نباشی - بچه یی را که معلول مطلقا آموزش ناپذیر تکه گوشت واره یی ست - لایق آن نیستی که یک ساعت خوش داشته باشی؛ لایق عشق که حرفش را نزن!
شاید فکر می کنی که تو را آنگونه بار نیاورده اند که بچه ها را با تمامی عاطفه ی خویش دوست بداری، نه؟ فکرش را هم نکن! مطمئن باش که چیزی به نام «بار آوردن» وجود ندارد؛
بار آمدن» وجود دارد و بار آمدن محصول اندیشه و آزادی خود توست نه آنچه به تو منتقل کرده اند. خالصانه بخواه که مهربان بودن با کودکان را بیازمایی. خواهی دید که دیگر برایت هیچ راهی به جز مهربان بودن با بچه ها و امر بر بچه ها بودن، باقی نخواهد ماند.

صفحه 94 از 173