زمزمه کردن و خوب لمس کردن، عشق، مجموعه ای از تجربه های زنده ی دائمی طاهرانه است ؛ و این همه، نه فقط تعریف عشق است، که تعریف زندگی هم هست. و از اینجاست که حس می کنی عشق و زندگی، یک مسأله بیش نیست. و عجیب است که هنر هم چیزی جز همین ها نیست، هنر، عشق و زندگی یک چیز است به سه صورت. یا حتی به یک صورت دوام دلخواه بی زمان.
امشب برای پسرک، قدری کتاب میخوانیم.
امشب هب درد دل های کودکانه ی پسرک می رسیم. دلش میخواهد یک مجموعه ی بزرگ تمبر داشته باشد. دلش میخواهد یک مجموعه دار واقعی تمبر باشد. از دوستی شنیده است که این کار چقدر لذت بخش است. می گویم که راست می گوید. در دنیا شاید کاری دلنشین تر و سرگرم کننده تر از مجموعه داری تمبر وجود نداشته باشد. از همین فردا کار را شروع می کنیم. فردا می برمش پیش آقای عباس باقری که بهترین شاگرد آقای فرحبخش - بزرگترین تمبر شناس ایران - است. آقای باقری می گوید کار را درست و دقیق شروع کنید. تمبر طلایی ست که هرگز قیمتش پایین نمی آید - به شرط آنکه کار نگه داشتن تمبرها را درست و دقیق انجام بدهید. پسرک، سخت خوشحال است. از شادی بند پوتین هایش باز مانده. از شادی، روی پایش بند نیست.
امشب با پسرک یک دست شطرنج می زنم. امشب، مدتی را صرف مادر می کنیم. امشب مثل همه شب چیزهایی را جا به جا می کنیم چیزهایی را برق می اندازیم.
- این گلدان سفال را، اگر ممکن است برای مدتی از اینجا بردار و پنهان کن. در فضا جا انداخته وقتی برش می دارم که تمیزش کنم. جایش به رنگ روشن در فضا می ماند.
امشب من رختها را در حمام می شویم تو پیراهنم را اطو می کنی و دگمه ی افتاده ی سر آستین چپم را می دوزی.
- می دانی کجا افتاده ؟
- بله بانو ! توی جیب راست شلوارم است. مگر من جرئت می کنم اجازه بدهم دگمه یی از لباسم جدا شود و گم و گور شود ؟
امشب برای پسرک، قدری کتاب میخوانیم.
امشب هب درد دل های کودکانه ی پسرک می رسیم. دلش میخواهد یک مجموعه ی بزرگ تمبر داشته باشد. دلش میخواهد یک مجموعه دار واقعی تمبر باشد. از دوستی شنیده است که این کار چقدر لذت بخش است. می گویم که راست می گوید. در دنیا شاید کاری دلنشین تر و سرگرم کننده تر از مجموعه داری تمبر وجود نداشته باشد. از همین فردا کار را شروع می کنیم. فردا می برمش پیش آقای عباس باقری که بهترین شاگرد آقای فرحبخش - بزرگترین تمبر شناس ایران - است. آقای باقری می گوید کار را درست و دقیق شروع کنید. تمبر طلایی ست که هرگز قیمتش پایین نمی آید - به شرط آنکه کار نگه داشتن تمبرها را درست و دقیق انجام بدهید. پسرک، سخت خوشحال است. از شادی بند پوتین هایش باز مانده. از شادی، روی پایش بند نیست.
امشب با پسرک یک دست شطرنج می زنم. امشب، مدتی را صرف مادر می کنیم. امشب مثل همه شب چیزهایی را جا به جا می کنیم چیزهایی را برق می اندازیم.
- این گلدان سفال را، اگر ممکن است برای مدتی از اینجا بردار و پنهان کن. در فضا جا انداخته وقتی برش می دارم که تمیزش کنم. جایش به رنگ روشن در فضا می ماند.
امشب من رختها را در حمام می شویم تو پیراهنم را اطو می کنی و دگمه ی افتاده ی سر آستین چپم را می دوزی.
- می دانی کجا افتاده ؟
- بله بانو ! توی جیب راست شلوارم است. مگر من جرئت می کنم اجازه بدهم دگمه یی از لباسم جدا شود و گم و گور شود ؟