نام کتاب: یک عاشقانه آرام
- به او بگو! بگو که حتی با یک قطره چکان هم می توانست یک قطره عشق در این قدح بزرگ بچکاند تا ببیند که چگونه همان یک قطره رنگ ظرف و مظروف را یک جا عوض می کند
- به او میگویم اما حالا دورش را روشن فکران و زنان خودنما گرفته اند چیزی حس نخواهد کرد واژه های ما با واژه های دیگران مخلوط خواهد شد و ترکیب بسیار بدی خواهد ساخت نگاه کن! به ما هم از این لبخند ها خواهد زد خالی و قشنگ
- باشد یک بار شاید در جای دیگر فرصت کنیم به او بگوییم که هنر افرینشی عاشقانه است - هفته ی دیگر نمایشگاه رتره بیابانی ست انجا تا بخواهی عشق خواهی دید.
- دوستش دارم غلام حسین نامی را هم به دلیل وهمی که در آثارش هست - وهمی که به دلیل رنگ مه گونه اش می تواند وهمی عاشقانه باشد در قلعه های قدیمی علی اکبر صادقی را هم دوست دارم جعفری را هم شباهنگی هم.
- عصر خوبی استنقاشیان بزرگی داریم. - و نویسندگان و شاعران بزرگی که تو یکی از ایشان نیستی. - و پیکرسازان قدرتمندی - چقدر خوب است که می توانیم با هم حرف بزنیم اینقدر جوان و پرخون
- این عین راه رفتن در کوهستان دور است سردچال، علم چال، دماوند، ناز، کھار، سپید کوه، ربه های عشق را آبی روشن می کند بدون مکالمه عشق به جان کندن می افتد
- و چقدر هم سخت است دوام بخشیدن به این گفت و گوهای آبی روشن - بخصوص برای انها که زندگی مشترکشان را با عشق روشن نکرده اند
- برای آنها به اعتقاد من اسان تر است چون در استانه تجربه هستند نه درکمر کش و بخش نهایی آن دانه را دیرتر کاشته اند فرصت بیشتری هم برای باغبانیش دارند همه چیز در اراده ی ماست به جز مرگ و دیگر معجزه یی هم در کار نیست در دست های تو .........
از نمایشگاه بیرون آمده پیم زیر زیر باران شبانه پیاده می رویم - سیر نگاه کردیم برای ده روزمان بس است - عشق خوب دیدن است خوب چشیدن، خوب بوییدن، خوب

صفحه 90 از 173