نام کتاب: یک عاشقانه آرام
- پناه بر خدا ایا به خاطر اینکه یک روز آب دریا ها تمام شود امروز حق است از کشتی راندن بر دریا ها چشم بپوشیم؟ بهار چند روزی میرویم روی کارون یلم می رانیم چند روزی هم خلیج فارس را در می نوردیم: قشم، کیش، ابوموسی، تنب، خارک .............
- این کارها پول می خواهد پسر جان نمی دانی؟
- می دانم بی وطن ها به خود شک دارن تن پرستان و اوارگان مظلوم و آنها که گمان می کنند خوشبخت همیشه در جایی دور قرار دارد و گریختن جمیع مشکلات روانی و اخلاقیشان را حل می کند.
چپل خیل دارند همه چیزشان را می فروشند و می گریزند در جایی که در آن تن به تکدی و فحشا و در به دری و غم غربت خواهند سپرد به تدریج مضمحل خواهند داشت من ومددی کتابخانه هایشان را به شراکت می خریم، خیلی هم ارزان حق شان است کتاب مثل گلدان ها و مجسمه های نفرت انگیز قالبی گچی وسیله ی زینت اتاق هایشان بوده است نه وسیله ی کسب علم ما اگر ده کتابخانه بخریم خرج دوسالمان را در می آوریم نیمی از آن را هم تازه به بچه های معلول و بی سرپرست هدیه می کنیم.
- به فکر مختصری پس انداز نباید باشیم؟
- پس انداز یعنی داشتن، داشتن، خوشبختی نمی اورد درست همانطور که نداشتن ثروت، اسایش نمی آورد، درست همانطور که فقر شادی را باید بیرون خطه داشتن و نداشتن جستجو کرد با وجود این شاید بد نباشد که برای یک مرض احتمالی و اسارت در بیمارستان مبلغی هم پس انداز داشته باشیم عصر عصری است که مردم متوسط فقط از ترس پزشکان پس انداز می کنند و راست است که من نیز به شدت از آنها می ترسم نه به خاطر عمرم که بیش عمرم را گذرانده ام بل به خاطر بچه ها باید زبانم لال نیمه جانشان را مثل سگ به دندان بگیرم و از این بیمارستان به آن دکتر! بچه ام . ......... همه ی زندگی ام ......... التماس می کنم.
شوخی می کنند عسل که می گوید قلب بسیاری از پزشکان از سنگ سخت تر است من اگر به جای سنگ بودم این بی حرمتی به خویش را هرگز تحمل نمی کردم نرمی سنگ در برابر سختی قلب منجمد بسیاری از پزشکان نرمی بر سینه کاکایی هاست در برابر الماس.
دست تو لطافت نسیم گلبوی ساوالان تو را دارد.

صفحه 87 از 173