سخن گفتنی ست به زبان مردگان. وقتی عصر دوم مغول ها به پایان رسید، ما هم حذف شدیم. چنانکه گویی فقط برای جنگیدن با مغول ها آمده بودیم. کفش های مان پاره و خاک آلود شد. تقلید به پیش دویدن بود اما در جا دویدن. نه عاشق، بلکه مشکوک به بیماری قلبی. همچنان زیر پله ی خودمان را داشتیم. درس دادن های خصوصی در خانه های مردم و رده کارهای دیگر. و یک پای تو که قدری کشیده می شد؛ اما چیزی حذف شده بود که نمی بایست تحت هیچ شرایطی حذف شود؛ چیزی که بوی خوش ساوالان را داشت و رطوبت سحرگاهی لاهیجان را. من از دور، دوان می آیم و بر سر سفره ی تو می نشینم. نان تازه ی دھی، پنیر محلی، خیار تازه؛ اما انگار که هر حرکتی، آداست و بوی کهنگی گرفته است. چرا باید همه چیز بوی کهنگی بگیرد؟ چرا نباید زندگی مان «شکل» داشته باشد؟ نور، زاویه ی درست، رنگ و مقصد. به خصوص مقصد. این ما بودیم که مصرفی شدیم گیله مرد، نه عشق که تو می خواستی به کارمان بیاید و مصرف شود؛ و من، فقط همین را نخواستم پنهان کنم و به همین هم اعتراض کردم. به رنگهای کدر و بوی نا. دیدم که انگار تو نمی بینی و نمی بویی. و به صراحت گفتم: «گیله مرد کوچک! زندگی مان از ریخت افتاده. عاشق همیم اما از عشق، از جلای عشق، خبری نیست.» اما هرگز نگفتم یک ریخت ماندگار به آن بده؛ نگفتم شایی و شور ناگهانی بودن را از آن بگیر؛ نگفتم به جای زندگی مان - که به کلی از شکل و حالت افتاده - یک قطعه سنگ سیاه شکیل بگذار؛ نگفتم مجسمه اش کن. تو نباید بپذیری که در درون یک تندیس زندگی کنیم - هر قدر هم آن تندیس زیبا باشد. ما باید از کنار همه ی تندیس های جهان بگذریم، و در برابر هر کدام شان، خوب است که چند لحظه بمانیم؛ اما دایره ی بسته ی دیدار نسازیم.
- این مجسمه را نگاه کن! انگار بد اخمی تمام تاریخ را روی صورتش نشانده اند. - مگر تاریخ، بد أخم است گیله مرد؟
- تاریخ هرگز به ما مردم لبخند نزده است. حتی در بهترین شرایط. تهاجم از پی تهاجم. مرگ مصیبت بار از پی مرگ مصیبت بار. پیروزی های تاریخی، بزرگترین دروغ های تاریخ هستند. تاریخ، دردش این است که از عشق، پرهیز می کند، و همین هم باعث شده است که خشن، بی رحم، تلخ و خالی از احساس باشد.
- این مجسمه را نگاه کن! انگار بد اخمی تمام تاریخ را روی صورتش نشانده اند. - مگر تاریخ، بد أخم است گیله مرد؟
- تاریخ هرگز به ما مردم لبخند نزده است. حتی در بهترین شرایط. تهاجم از پی تهاجم. مرگ مصیبت بار از پی مرگ مصیبت بار. پیروزی های تاریخی، بزرگترین دروغ های تاریخ هستند. تاریخ، دردش این است که از عشق، پرهیز می کند، و همین هم باعث شده است که خشن، بی رحم، تلخ و خالی از احساس باشد.