نام کتاب: یک عاشقانه آرام
- تمام روزهای هفته، ماه، سال.
ما باید بسیار پرهیز کنیم از اینکه به ریسمان پوسیده ی تک واژه ها و جمله های سست بیاویزیم و از آنها مستمسکی بسازیم. ما باید پرهیز کنیم از اینکه با دستاویز کلمات و جمله ها برخوردی ایجاد کنیم. کلمات همیشه دستاویزی ست برای بهانه جویان، نه برای عاشقان.
می دانم عسل که بخش عمده ی هستی، زبان است و می دانم که با کلمه چه کارهامی توان کرد؛ اما ما، در زندگی روزمره امکان بهترین گزینش ها را، دمادم، در اختیار نداریم. گاه از سر خشم، گاه از سر بی خیالی و بی قیدی، گاه از سر تسامح، و گاه به دیلی تهاجم یک احساس، واژه هایی را به کار می بریم که به کار بدن آنها جرم است. احتیاط باید کرد. حرمت هر کلمه، تها هنگامی آشکار می شود که آن کلمه را در جایگاه راستین خودش به کار گیریم نه بر اثر لغزش ها.
روزی شاید انسان بتواند کلمات را چنان بتراشد که هر کلمه فقط یک حفره ی ذهن را پر کند ... شاید ..
- کلمه ی «پدر بزرگ» را دوست دارم و این را که بچه ها فریادزنان مرا «پدربزرگ» بنامند و از من اسباب بازی های گوناگون بخواهند، اما «مادر بزرگ» برای تو بسیار زود است. من هنوز از اینکه برخی مردان بدنگاه، تو را آنگونه نگاه می کنند در عذاب الیمم.
محبوب من! دوست ندارم که نوه هایمان تو را «مادر بزرگ» بنامند. به آنها «عسل» را بیاموز؛ عسل خالص را، کاری کن که تا زنده ام هیچ چیز روی این واژه را نپوشاند.
در نگارخانه ی سبز، می خواهند نمایشگاه مشترکی از آثار من و تو بگذارند. آن شب تو باز همچون الماس خواهی درخشید.
همکار زیر پله ی ما با زنی که شوهرش را در جنگ از دست داده عروسی می کند. تو باید عروسی شان را راه بیندازی و زندگی شان را رو به راه کنی.
شنبه شب ها، یک هفته در میان، می توانیم به خانه ی دهترمان برویم و یک هفته در میان، به خانه ی پسرمان.
من عاشق تو هستم من عاشق تو هستم

صفحه 159 از 173