نام کتاب: یک عاشقانه آرام
- برای چه کار عسل؟ تو ..... گریه می کنی؟ چه شده عسل؟ - یک لحظه صبر کن مرد! یک لحظه صبر کن!
برای خواستگاری دخترمان
- تو ... تو گریه می کنی گیله مرد؟ باورت نمی شود که «زمان بیداد کرده باشد» نه؟ - حرکت
- چرا صدایت در نمی آید؟ هیچ حرفی نداری که بزنی؟ - اول باید پسرک خودش بیاید ببینمش. بعد خانواده اش را ریسه کند اینجا.
- «پسرک»، همین گیله مرد کوچک اندامی است که همکلاسی دختر توست و مدتهاست که می آید و می رود و تو با او گیلکی بلغور می کنی و او از خط تو، ساز زدن توو همه ی اداهای تو تعریف می کند.
- فکر می کنم از قالیچه های تو، صدای دف تو، سفال های تو، و این کتاب آخرت هم کم تعریف نمی کند. باید یک برنامه ی هفتگی» به او بدهی تا متناسب حرکت روزگار، تغییراتی در آن بدهد.
- فکر می کنم بهتر باشد «یک عاشقانه ی آرام» را به او بدهیم که حرف آخر ماست. - عیب ندارد. با جلد خوب بده که برایشان بماند! - آدم پرمدعا! بالاخره جوابشان را چه بدهم؟ هستیم یا نیستیم؟ - مطابق برنامه ی هفتگی که نیستیم ولی خب .... دستکاری مختصری ...
بالای سر دخترم که هنوز خواب است می روم؛ صورت آرام تو را همیشه در خواب می بینم. مثل خط نستعلیق زیباست. اشک.
عسل!
گریستن در خلوت

صفحه 156 از 173