نام کتاب: یک عاشقانه آرام
شنبه ها
عسل می گوید: گیله مرد ضد مه! آیا می دانی که آرام آرام، از ممکنات و شدنی ها دور می شوی؟
- بانوی آذری من! «شدنی ها و ممکنات»، فی حد ذاته، وجود ندارد. «مسائل» وجود دارد؛ و این ما هستیم که با اراده و اعتقاد، مجموعه یی از مسائل را شدنی و ممکن می کنیم؛ و این، فرق دارد با فرو رفتن در مهی که اصولا ممکن الوجود نیست. ا
عزیز من! رسیدن به هیچ قله یی، ممکن و شدنی نیست. این تویی که با تمرین، برنامه، تدارکات، و، میل و اراده به سوی قله حرکت می کنی تا رسیدن را شدنی کنی.
- حرفی نیست؛ اما من می ترسم از اینکه به دنبال محال بدویم؛ یعنی تو با انتظامی که به امور می دهی، در واقع، امر محالی را پیش رو بگذاری.
- هرگز! من روی خط مسائلی حرکت کرده ام که تماما و نهایتأ، به دست آمدنی ست. یک فرض واقع نشدنی در دکه ام ندارم. تو بگو: «قطعة، این یا آن طور نمی شود و نخواهد شد» تا من، به مدیر سرسختانه ی تو، کاری کنم که عینا بشود.
- بسیار خوب! بخوان تا تمام شود. حرف، بسیار دارم.
- در تمام ماه های گذشته، ما یکشنبه را روی اول هفته گرفتیم. چند هفته هم جمعه را. حال به نظر می رسد که شنبه، طراوت قدیم خود را باز یافته است. ازا ین هفته، باز شنبه را روی اول هفته بدانیم، تو مخالف نیستی؟
- نه ..... اما در این میان یک روز گم می شود. - و من روزها را چون سکه های طلا در خواب گم کرده ام، نه؟

صفحه 154 از 173