نام کتاب: یک عاشقانه آرام
می نویسم: هیچ چیز همچون اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی کند. تو که آرام و بی صدا به پشت سرم رسیده یی، آرام و آهسته می گویی: این را صد بار نوشته یی و فروخته یی، سی و سه سال است که می نویسی
آهسته می گویم: اراده نکردیم و نپریدیم؟ می گویی: چرا ... اما .... هیچ جمله ی دیگری به ذهنت نمی رسد؟ می گویم: اجازه می دهی چند بیت از آخرین شعری را که برایت گفته ام بنویسم؟ می گویی: البته ..... البته که دوست دارم و اجازه می دهم. قلم باریک تری برمی دارم و کاغذ بلندتری:
با تو بودن، همیشه پرمعناست بی تو روحم گرفته و تنهاست با تو یک کاسه آب، یک دریاست بی تو، درد، به وسعت صحراست با تو بودن همیشه پرمعناست با تو آسان هزار کار خطیر با تو ممکن جهاد با تقدیر بی تو، با غم، برهنه همچو کویر با تو یک غنچه، دشتی از گلهاست با تو بودن همیشه پرمعناست ای تو، تعریف ناپذیر ترین بی تو، من، کوچک و حقیرترین

صفحه 153 از 173