نام کتاب: یک عاشقانه آرام
در آوریم، یا در خط رسیدن به کاری دلخواه، کار نادلخواه را موقتا تحمل کنیم و به کمک سایر عناصر زندگی ساز که در اختیار ما هستند، فشارهای این نادلخواهی کوتاه مدت را دفع کنیم.
دیگر معجزه یی در کار نیست.
قالیچه ی سلیمانی، انگشتر سلیمانی، غول امربری، سنگ جادویی و کیمیاگر بزرگی وجود ندارد.
عصر، عصری ست که در آن، یا باید برای ابد اعلام شکست و ورشکستگی کنیم و تن به نابودی بسپاریم، یا خیره سرانه اعلان پیروزی کنیم - حتی قبل از آنکه سنگرهای دشمن را به تصرف در آورده باشیم.
انسان، چیزی جز اراده و اقدام به حرکت نیست؛ چیزی جز حضور هدف ناب بر پیشانی خانه ی آرزوهایش، انگیزه های پاک، عشق و ایمان
این مطلق بیهوده است که در انتظار آن بنشینیم که حکومت ها ابزارهای خوشبختی را در دسترس ما بگذارند. این مطلقا بیهوده است. وقت کشی، گل نی، انتظاری ویران کننده.
- گیله مرد کوچک اندام عاشق شعار! مگر تو نبودی که می گفتی: " موعظه گران و معلمان اخلاق را دوست نمی دارم "؟
- من نبودم، فردریک ویلهلم نیچه بود که خود معلم و موعظه گری بزرگ است. اگر من بودم هم، به تبعیت از قدمای عارف مان، نظرم را اصلاح می کنم: معلمان و موعظه گران ریایی را دوست نمی دارم.
دیگر معجزه یی در کار نیست.
ما باید سرنوشت را وادار کنیم که سنگر به سنگر در برابر ایمان ما و اهداف ما و برنامه های ما عقب بنشیند و سرانجام، فروتنانه، پرچم سفیدش را به اهتزاز در آورد و فریاد برآورد، که: آری ... من، عین همانم که شما به آن رسیده پید.
قهرمان بودن و غیر از همگان بودن، بخش بسیار ناچیزی از انسان بودن است. از این گذشته، قهرمانان و نامداران نیز از طریق روزمرگی های هدفمند است که به نامداری و قهرمانی می رسند.

صفحه 151 از 173