ها بسیاری از آدمای شهری، عصبی، دلگیر، ترش روی، خمار خسته کم تحمل و نامهربان
هستند.
ل
و اگر بخواهیم در همان یک روز تعطیل خود را در خانه حبس کنیم و به کل کارهای خانه برسیم دیگر چه فرصتی برای گردش و تفریح و به نشاط آوردن روح و جبران سخت کاری های هفته باقی می ماند؟ و در این صورت اصلا چرا باید زنده ماند تا به چنین مصیبتی گرفتار آمد؟ شش روز کار و یک روز در قفس برای اماده کردن خویش برای ککار؟ این درست است واقعا؟
تو می پرسی : راستی انسان کار می کند برای اینکه به آسایش دست یابد یا قدری می اساید به خاطر اینکه توانایی کار کردن داشته باشد؟ انسان وسیله ای است برای دوام بخشیدن به کارها یا کار ابزاری است برای ایجاد آسایش انسان؟ ما در خدمت کاریم یا کار در خدمت ماست؟
آخر چه خاصیت که تو پیوسته با تمامی شور و حال و عاطفه ات از عشق و معنویت سخن بگویی اما ما برده روزمره کارهای زندگیمان باشیم؟
مگر تو نمی گویی که عظمت و نیک بختی انسان در مجموعه ای از روزمرگی هاست ؟ این شادمانی عظمت چگونه نصیب کارگر یا آموزگاری خواهد شد که تمام هفته از طلوع تا غروب چرخ ها را می چرخاند و جمعه آن هم اگر جمعه ای داشته باشد، نعش وار در گوشه ای می افتد تا بتواند باز تمام هفته چرخ ها را بچرخاند؟
می گویم: چرا می خواهی بیش از این در یک برنامه هفتگی عاشقانه آرام در باب چنین موضوعی سرد و آزارنده بحث کنیم؟ بس است. ما به دو روز تعطیل در هفته نیازمندیم و به هر قیمتی که باشد این دو روز را به دست می آوریم. پنج شنبه ها برای بیرون از خانه. جمعه ها برای درون. برای کوفته کردن شادمانه خویش، جمعه ها برای رفع شادمانه کوفتگی ها
- مادر آقای مددی و خانم کتابدار به هم میخورند؟ - نه خب معلوم است که نمی خورند خانم کتاب دار خیلی از آقای مددی سر است. - ولی آقای مددی خانم کتابدار را می خواهد. - حسن کچل هم دختر پادشاه چین را می خواست - ولی حسن کچل آنقدر دوید تا رسید
هستند.
ل
و اگر بخواهیم در همان یک روز تعطیل خود را در خانه حبس کنیم و به کل کارهای خانه برسیم دیگر چه فرصتی برای گردش و تفریح و به نشاط آوردن روح و جبران سخت کاری های هفته باقی می ماند؟ و در این صورت اصلا چرا باید زنده ماند تا به چنین مصیبتی گرفتار آمد؟ شش روز کار و یک روز در قفس برای اماده کردن خویش برای ککار؟ این درست است واقعا؟
تو می پرسی : راستی انسان کار می کند برای اینکه به آسایش دست یابد یا قدری می اساید به خاطر اینکه توانایی کار کردن داشته باشد؟ انسان وسیله ای است برای دوام بخشیدن به کارها یا کار ابزاری است برای ایجاد آسایش انسان؟ ما در خدمت کاریم یا کار در خدمت ماست؟
آخر چه خاصیت که تو پیوسته با تمامی شور و حال و عاطفه ات از عشق و معنویت سخن بگویی اما ما برده روزمره کارهای زندگیمان باشیم؟
مگر تو نمی گویی که عظمت و نیک بختی انسان در مجموعه ای از روزمرگی هاست ؟ این شادمانی عظمت چگونه نصیب کارگر یا آموزگاری خواهد شد که تمام هفته از طلوع تا غروب چرخ ها را می چرخاند و جمعه آن هم اگر جمعه ای داشته باشد، نعش وار در گوشه ای می افتد تا بتواند باز تمام هفته چرخ ها را بچرخاند؟
می گویم: چرا می خواهی بیش از این در یک برنامه هفتگی عاشقانه آرام در باب چنین موضوعی سرد و آزارنده بحث کنیم؟ بس است. ما به دو روز تعطیل در هفته نیازمندیم و به هر قیمتی که باشد این دو روز را به دست می آوریم. پنج شنبه ها برای بیرون از خانه. جمعه ها برای درون. برای کوفته کردن شادمانه خویش، جمعه ها برای رفع شادمانه کوفتگی ها
- مادر آقای مددی و خانم کتابدار به هم میخورند؟ - نه خب معلوم است که نمی خورند خانم کتاب دار خیلی از آقای مددی سر است. - ولی آقای مددی خانم کتابدار را می خواهد. - حسن کچل هم دختر پادشاه چین را می خواست - ولی حسن کچل آنقدر دوید تا رسید