نام کتاب: یک عاشقانه آرام
تو می پرسی: تو خوشبختی؟ در این لحظه در این بهار کنار من در میان گروه نوازندگن عطرها، خوشبختی؟
- البته عسل البته اما یادت نرود که خوشبختب در بسیاری از اوقات اضطراب انگیز است من در لحظه هایی از خوشبخت بودن می ترم. شوربختان از آینده نمی ترسند بیماران هم. اما انکه از سلامت برخوردار است حق دارد که نگران باشد. خدای من حتی خوشبختی هم مجازاتی دارد. روزی گفتی بهای هر چیزی را باید پرداخت حتی بهای خوشبختی را. راست می گفتی و به همین دلیل است که کسی گفته است : « خوشبختی فردی، به تعبیری در انتظار بدبختی نشستن است» فقط خوشبختی همگانی است که اضطاب را نفی می کند و این دقیقا یعنی سیاسی اندیشیدن و سیاسی گام برداشتن
- اگر خستگی ات تمام شد راه بیفتیم خیلی کار داریم ... « عزیز من!
به یادم هست که روزی مصرانه به تو می گفتم: ما هرگز خسته نخواهیم شد هرگز ! اما مدتی است پی فرصتی می گردم شیرین تا به تو بگویم: ما نیز خسته می شویم و خسته شدن حق ماست. اینکه خسته می شویم از نفس می افتیم و در زانوهایمان دردی حس می کنیم مسئله ای نیست. مسئله این است که بتوانیم زیر درختی کنار جوی آبی روی تخته سنگی در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم. خسته نشدن خلاف طبیعت است همچنان که خسته ماندن.
دیگر نمی گویم: «ما تا زنده ایم خسته نخواهیم شد» بل می گویم: «ما هرگز خسته نخواهیم ماند. انسان در این راه دراز حق است که گهگاه در اعصاب و عضلات خود احساس کوفتگی کند. عیبی نیست. مهم این است که بتواند جایی برای نشستن. سفره گستردن، سر بر بالش محبت نهادن، به تحلیل علل درد و خستگی پرداختن انتخاب کند. و بعد زندهتر از پیش تازه نفس، سرشار حرکت کند. عظمت در یکنواختی حرکت نیست در تداوم حرکت است. در باقی ماندن میل به حرکت در ایمان به حرکت، و بازگشت به حرکت. آه عسل! خستگی چقدر دلنشین است. هنگامی که فرصتی هرچند کوتاه برای استراحت وجود داشته باشد»
اینک باز شهر، دود و دنائت. باج و اصوات ناخوشایند. نفرت و پوسیدگی...

صفحه 138 از 173