نام کتاب: یک عاشقانه آرام
- نخیر! دیگر به یادنمی آوری، بانوی آذری من! تکرار کردن، فرزند فراموشی ست، همانطور که تکرار نکردن. چقدر خوب است که ما هرگز خاطراتمان را زنده نمی کنیم. با خاطره زیستن، بریدن از حال است نه غنی کردن حال
- اما تو در جایی گفته ای «انسان بدون خاطره، انسان نیست. »
- فکر می کنم یکی از قهرمان های من این حرف را زده باشد. بد هم نگفته. داشتن خاطره، چیزی سوای زنده کردن آن است. خاطره ی زنده شده، میدان عمل را تنگ می کند. یک کاسه عدسی هم با گلپر میچسبد ..
- چه بوی گلپری هم پیچیده ... عجب بهاری کرده امسال چقدر گل! چقدر گل! خوب شد بار دیگر به لالون آمدیم.
- بله ...... حالا باز سعی کن که عطر هر گل را جدای از عطر گل های دیگر استشمام کنی؛ همانطور وقتی که یک گروه بزرگ نوازنده، با ساز های مختلف، می نوازد، می کوشی که صدای هر ساز را بالاستقلال بشنوی، صدای ساز ها را تجزیه نکنی، ترکیب درستی به دست نمی آید. تا تک تک سازها را نشنوی، از درآمیختن آنها نمی توانی صدای دلنشینی بشنوی. به همین دلیل است که خیلی ها نمی توانند با موسیقی گروهی کنار بیایند تربیت کردن قدرت بویایی، مثل تربیت کردن قدرت شنوایی ست.
- خیلی مشکل است.
- البته عسل؛ اما کاملا شدنی ست. اینجا، گروه نوازندگانی که خیلی به ما نزدیک هستند؛ آهنگ عطر آگینی را می نوازند. بشنو! ببوی! اینکه پیش پای توست، تکنواز گروه گلپرهای وحشی ست. کمی بالاتر، آنجا که گذرگاهی سراسر سنگی ست، تک نوازی را یک بوته گل نسترن برعهده دارد. و باز بالاتر، به جایی میرسیم که میلیون ها پونه ی وحشی، هماهنگ مضراب میزنند. عطرهایی که اهنگشان را نمی شناسی، متعلق به گل هایی ست که عاشق بدیهه نوازی هستند ...
عسل! در عشق جایی عظیم برای بداهه نوازی هست به شرط آنکه نواختن را بدانی سکوت.

صفحه 137 از 173