- ا؟ همان است که صد بار دیده ام؟ پس لطفا دوتا بستنی بخر .... ببینم، چتر با خودت آورده ای؟
- خل شده ای مرد؟ اسمان صاف صاف است.| - درست است .... می بینم ...... اما یادم می آید که نویسنده ای گفته است: عشق، یک چتر بارانی ست برای دو نفر زمانی که حتی یک قطره ی باران هم نمی بارد
- پیرمرد! این جمله ی خود توست. من کاملا به خاطر دارم. این جمله را به مناسبت نمیدانم چندمین سال ازدواجمان، با خط نستعلیق زیبا نوشتی، قاب کردی، و به من هدیه دادی. سالهای سال به دیوار اتاق مهمان خانه بود. بعد یکی از بچه ها با خودش برد.
- عجب ... عجب ... عیب ندارد ... باز هم می نویسم. نگاه کن! بستنی را اینطور، لیس باید زد؛ لیس ..... اینطور؟
- خجالت آور است واقعا! مردی با موهای سپید. - لیس زدن بستنی چه ربطی به رنگ مو دارد بانو؟ - آخر، خیلی ها مارا می شناسند.
- خب بشناسند. وقتی شناختند چکار کنند؟ بله؟ با تعجب به همدیگر می گویند: این دو چگونه می توانند بستنی هایشان را لیس بزنند. در حالی که ما آن ها را می شناسیم و موی مرد سپید است. بله؟ اصلا شناخته شدن و موی سپید، چه ربطی به لیس زدن بستنی یا خوردن یک کاسه ی عدسی با گلپر دارد؟ بله؟ من مطمئن هستم که حتی هیئت دولت هم میتوانند، اگر دوست داشته باشند، بستنی را لیس بزنند. فوقش این است که یک ملت بزرگ خوشحال می شود و می خندد.
- تو مثل همیشه، می توانی یک کتاب درباره ی لیس زدن بستنی بنویسی، بس کن دیگر! - یک کتاب، «با استفاده از منطق جدلی ات این قسمتش را نگفتی. | - نگفتم، برای آنکه تکرار نکرده باشم.
- خل شده ای مرد؟ اسمان صاف صاف است.| - درست است .... می بینم ...... اما یادم می آید که نویسنده ای گفته است: عشق، یک چتر بارانی ست برای دو نفر زمانی که حتی یک قطره ی باران هم نمی بارد
- پیرمرد! این جمله ی خود توست. من کاملا به خاطر دارم. این جمله را به مناسبت نمیدانم چندمین سال ازدواجمان، با خط نستعلیق زیبا نوشتی، قاب کردی، و به من هدیه دادی. سالهای سال به دیوار اتاق مهمان خانه بود. بعد یکی از بچه ها با خودش برد.
- عجب ... عجب ... عیب ندارد ... باز هم می نویسم. نگاه کن! بستنی را اینطور، لیس باید زد؛ لیس ..... اینطور؟
- خجالت آور است واقعا! مردی با موهای سپید. - لیس زدن بستنی چه ربطی به رنگ مو دارد بانو؟ - آخر، خیلی ها مارا می شناسند.
- خب بشناسند. وقتی شناختند چکار کنند؟ بله؟ با تعجب به همدیگر می گویند: این دو چگونه می توانند بستنی هایشان را لیس بزنند. در حالی که ما آن ها را می شناسیم و موی مرد سپید است. بله؟ اصلا شناخته شدن و موی سپید، چه ربطی به لیس زدن بستنی یا خوردن یک کاسه ی عدسی با گلپر دارد؟ بله؟ من مطمئن هستم که حتی هیئت دولت هم میتوانند، اگر دوست داشته باشند، بستنی را لیس بزنند. فوقش این است که یک ملت بزرگ خوشحال می شود و می خندد.
- تو مثل همیشه، می توانی یک کتاب درباره ی لیس زدن بستنی بنویسی، بس کن دیگر! - یک کتاب، «با استفاده از منطق جدلی ات این قسمتش را نگفتی. | - نگفتم، برای آنکه تکرار نکرده باشم.