- به عنوان مخالف بالقوه؟
- ابدا. به عنوان انسان ایرانی. ما برای اثبات اعتقاد و موافقت مان، رای می دهیم، در تظاهرات شرکت می کنیم، با مخالفان بحث های منطقی می کنیم. به تولید ملی کمک می کنیم. در کلاس های مبارزه با بی سوادی درس می دهیم، و خیلی کارهای دیگر را، با صمیمیت، انجام می دهیم، و برای آنکه مبادا فرو برویم، و باز به همان جایی برسیم که در گذشته بودیم، به عنوان یک جناح اندیشمند نگران آینده، تحلیل گروهی را رها نمی کنیم. عیبی دارد؟
- نه، قبول، تمام؟ - بله. - اما از کجا این فکر به سرت آمده که باز، ایجاد یک سازمان سیاسی، لازم است؟
- از آنجا که ته دلم همیشه می لرزد، و از آنجا که ما حامل تجربه های عظیمی در مبارزه ی سازمان یافته هستیم. هر لحظه هم که نظام بخواهد، و بر حق باشد، در رکابش می جنگیم - حتی اگر هشتاد ساله باشیم.
- راستش را بگویم بانوی آذری من؟ ذاتت شر است. می دانی؟
- مختصری؛ و بگو که آیا هیچگاه شده است که از من، به خاطر این شر بودنم یا به هر دلیل دیگر، بدت بیاید؟
می گویم: راه بیفتیم تا جوابت را بدهم. دیر می شود. عاشق، گهگاه، تنگ حوصله، شکاک، و مضطرب می شود. گهگاه، گرفتار سوء ظن عشق باعث می شود که دلم نخواهد برای توهیچ مساله یی جز زندگی مشترک مان وجود داشته باشد. به همین دلیل، وقتی می بینم که آدم ها، در دنیای تو، در حال عبورند، و به خصوص برخی مردان، احساس خاصی پیدا می کنم که البته بد آمدن نیست. این احساس هم خودش بخشی از عشق است؛ اما بخش بسیار تلخ و آزارنده ی عشق.
عشق، ضد منطق است، و این بخش، ضد منطقی ترین بخش عشق است. چقدر حرف می زنی، مرد؟
- ابدا. به عنوان انسان ایرانی. ما برای اثبات اعتقاد و موافقت مان، رای می دهیم، در تظاهرات شرکت می کنیم، با مخالفان بحث های منطقی می کنیم. به تولید ملی کمک می کنیم. در کلاس های مبارزه با بی سوادی درس می دهیم، و خیلی کارهای دیگر را، با صمیمیت، انجام می دهیم، و برای آنکه مبادا فرو برویم، و باز به همان جایی برسیم که در گذشته بودیم، به عنوان یک جناح اندیشمند نگران آینده، تحلیل گروهی را رها نمی کنیم. عیبی دارد؟
- نه، قبول، تمام؟ - بله. - اما از کجا این فکر به سرت آمده که باز، ایجاد یک سازمان سیاسی، لازم است؟
- از آنجا که ته دلم همیشه می لرزد، و از آنجا که ما حامل تجربه های عظیمی در مبارزه ی سازمان یافته هستیم. هر لحظه هم که نظام بخواهد، و بر حق باشد، در رکابش می جنگیم - حتی اگر هشتاد ساله باشیم.
- راستش را بگویم بانوی آذری من؟ ذاتت شر است. می دانی؟
- مختصری؛ و بگو که آیا هیچگاه شده است که از من، به خاطر این شر بودنم یا به هر دلیل دیگر، بدت بیاید؟
می گویم: راه بیفتیم تا جوابت را بدهم. دیر می شود. عاشق، گهگاه، تنگ حوصله، شکاک، و مضطرب می شود. گهگاه، گرفتار سوء ظن عشق باعث می شود که دلم نخواهد برای توهیچ مساله یی جز زندگی مشترک مان وجود داشته باشد. به همین دلیل، وقتی می بینم که آدم ها، در دنیای تو، در حال عبورند، و به خصوص برخی مردان، احساس خاصی پیدا می کنم که البته بد آمدن نیست. این احساس هم خودش بخشی از عشق است؛ اما بخش بسیار تلخ و آزارنده ی عشق.
عشق، ضد منطق است، و این بخش، ضد منطقی ترین بخش عشق است. چقدر حرف می زنی، مرد؟