ما زمان را زمین زدیم و خنجر ایمان و اعتقاد را به ضرب در قلب سنگی اش فرو کردیم. ما فقط حرکتیم عسل! فقط .
- بس! سوز بس! الان درد قلبت شروع می شود. حرفت را می پذیریم فقط به خاطر اینکه بیشتر از این نجوشی و غوغا نکنی ...
خانه خلوت شده است. مهمان ها رفته اند. تو خفته یی. مادر دعا میخواند. من می نشینم به خط نوشتن. ناله قلم، مرا به رویا می برد.
کمی زیستن در رویا به خاطر انطباق دادن زندگی با رویا، گناه نیست. آنچه استباه محض است فرو رفتن در رویاست و برنیامدن. در مه مصنوعی غرق شدن. قطع ارتباط با روزمرگی ها. مه تخیلی، بیشترین خطرش این است که در درون آن گم شود و از سکونتگاه خود بسیار دور بیفتد. بازناگشتی گم گشته ابدی.
هیچ رویایی، تخیلیو عقیده یی، اگر نتواند سهمی در ساخت زندگی انسان داشته باشد، چیزی جز عقیده، خیا و رویای باطل نیست. زهر، مبتذل، نفرت انگیز.
صدای نم نم باران می آید. ما، زیر باران کند هم به کوه خواهیم رفت.
حوادث ناب و زیبا به سروقت ما نمی آیند. این ما هستیم که باید به جستجوی این حوادث برخیزیم. هیچ قله یی، خود را به زیر پای هیچ کوهنوردی نمی کشد. صعود به قله های بلند، سفر به روستاهای پرت افتاده، حرکت در کویر، حرکت در اندیشه، و هزاران حرکت دیگر .. اینهاست که زندگی را ناب می کند؛ و همه اینها را از حکومت ها، حتی خوب ترین حکومت های آرمانی و محتمل جهان هم نمی توان توقع داشت. دست از بهانه جویی برداریم. دیگر، هیچ معجزه یی در کار نیست.
پنجره را کمی باز می کنم. نسیم سرد به صورتم می خورد. زود می بندم، می ترسم سرما کاری کند که خودت را کمی جمع کنی.
نگاهت می کنم.
- بس! سوز بس! الان درد قلبت شروع می شود. حرفت را می پذیریم فقط به خاطر اینکه بیشتر از این نجوشی و غوغا نکنی ...
خانه خلوت شده است. مهمان ها رفته اند. تو خفته یی. مادر دعا میخواند. من می نشینم به خط نوشتن. ناله قلم، مرا به رویا می برد.
کمی زیستن در رویا به خاطر انطباق دادن زندگی با رویا، گناه نیست. آنچه استباه محض است فرو رفتن در رویاست و برنیامدن. در مه مصنوعی غرق شدن. قطع ارتباط با روزمرگی ها. مه تخیلی، بیشترین خطرش این است که در درون آن گم شود و از سکونتگاه خود بسیار دور بیفتد. بازناگشتی گم گشته ابدی.
هیچ رویایی، تخیلیو عقیده یی، اگر نتواند سهمی در ساخت زندگی انسان داشته باشد، چیزی جز عقیده، خیا و رویای باطل نیست. زهر، مبتذل، نفرت انگیز.
صدای نم نم باران می آید. ما، زیر باران کند هم به کوه خواهیم رفت.
حوادث ناب و زیبا به سروقت ما نمی آیند. این ما هستیم که باید به جستجوی این حوادث برخیزیم. هیچ قله یی، خود را به زیر پای هیچ کوهنوردی نمی کشد. صعود به قله های بلند، سفر به روستاهای پرت افتاده، حرکت در کویر، حرکت در اندیشه، و هزاران حرکت دیگر .. اینهاست که زندگی را ناب می کند؛ و همه اینها را از حکومت ها، حتی خوب ترین حکومت های آرمانی و محتمل جهان هم نمی توان توقع داشت. دست از بهانه جویی برداریم. دیگر، هیچ معجزه یی در کار نیست.
پنجره را کمی باز می کنم. نسیم سرد به صورتم می خورد. زود می بندم، می ترسم سرما کاری کند که خودت را کمی جمع کنی.
نگاهت می کنم.