نام کتاب: یک عاشقانه آرام
می کشد - مگر آنکه هر لحظه از تاریخ را، به تعبیری، انباشته از عشق ببیند نه مملو از اقدامات ابلهانه ستمکاران، سلاطین، سرداران و بدکاران، که در این حال، به دلیل زنده بودن عشق، آنچه می بیند، زنده و در حال است نه تاریخی. انسان، هیچ نیازی ندارد که پیوسته، خاطرات را صدا کند. ماحصل آگاهی ها و تجربه ها برای حرکت کافیست. کلام علی، کلام حافظ، کلام مولوی، کلام اعاظم بس است تا ما قدمهای بلندی به جلو برداریم. جلو هم حرفی است بی معنی، قدمی برداریم، این را هم روزگاری تو گفتی، و ما، با هم، صحتش را آزمودیم.
زندگی کنیم - با برنامه، هدف، و انگیزه ای مقبول - اما در حال. در حرکت. در عشق. بی نیاز از توسل به گذشته ها. چرا؟ چون از گذشته ها دو گونه یادگار مانده است: مصرف کردنی هاو بی مصرف ها، مصرف کردنی ها گرچه از ده هزار سال پیش مانده باشند؛ نو، خوندار و امروزی هستند؛ متعلق به حال و کارآمد در حال. بنابراین حیاتشان ربطی به تاریخی بودنشان ندارد. بی مصرفی ها هم، اصلا قابل بحث نیستند، گرچه ده هزار سال بعد بیایند. همان بهتر که در قبرستان مغول دفن شوند. حتی اگر مغول نباشند. زندگی روزمره مومنانه اندیشمندانه. این تمام حرف من است.
عسل بانو! این را به درستی حس کن! تا شکاف و ترکی در زندگی روزمره پیش نیاید. انسان مجبور نمی شود خاطره را فرا خواند تا با خمیر خاطره آن شکاف یا ترک را موقتا۔ بپوشاند؛ و تا شور زندگی اجتماعی فروکش نکند، انسان مجبور نمی شود به شور کاذب تاریخی توسل بجوید. خوب و بد، دو عنصر اخلاقی هستند نه دو عنصر تاریخی ما نیک یا بدمان، ستمگری یا دادخواهی مان، فساد یا طهارت مان، انسان دوستی یا نفرت مان را از تاریخ نمی گیریم، از منبع باورهای اخلاقی مان می گیریم که گفته های آنها پیش از تاریخ مدون بسته شده است. لااقل همان کوزه ها، کاسه ها، پیکره ها نشان می دهند که انسان قبل از تاریخ، به چیزی معتقد بوده است، و اعتقاد، امری ست اخلاقی، نه تاریخی
ارتباط انسان با تاریخ، ارتباطی ست غیر واقعی، غیر حقیقی، غیر حسی، و ریاکارانه؛ اما ارتباط انسان با معنویت، با هنر و با حرکت، اتباطی ست پویا، مستقیم و کار آمد.
عسل! هرگز به زمان و تاریخ فکر نکن! تنها شکست خوردگان به این دو عنصر باطل می اندیشند و به شبیخون ظالمانه زمان.

صفحه 126 از 173