نام کتاب: یک عاشقانه آرام
عسل گفت : ځل باید بود، مثل زمان اما نه جدی و عبوس مثل زمان حس می کنید؟ زمان یک دیوار سنگی تنومند است که معماران چینی آن را می سازند معمارانی که لبخند نمی زنند و از عشق چیز چندانی نمی دانند معماران عبوس باز هم، اما کارشان و چهره هایشان و جدیتشان ما را گاهی به خنده می اندازد و وقتی به همدیگر نشانشان می دهیم و سخت می خندیم چون از دیواری که می سازند وقیافه های جدی شان نمی ترسیم - آنها ناگریزند سربلند کنند و لبخند بزنند.
گیله مرد کوچک اندام شکستنی زمان را باور کن و معماران زمان را بخندان ! معماران زمان را بخندان تا دیگر اینگونه جدی و عبوس نباشدند تا لحظه ای از ساختن بمانند عرقهای پیشانی هایشان را خشک کنند تا بتوانی توقف زمان یا نبودنش را اثبات کنی عسل همچنان که می بافد سخن می گویید پشت به ما با نمیرخی که گهگاه سه رخ می شود
مددی می گوید : طفلک بچه هایی که در چنین خانه ای زندگی می کنند. با این مادر و پدر، مادر می گوید خیلی دلت بخواهد
دخترم می گوید : هردوتاشان شاعرند و نقاش. شاعران بی شعر، نقاشان بی نقاشی. - پدرت یک صندوق شعر دارد بی انصاف ! - کاملا شعر که نه قدری شعر
- پس کار من هم قدری نقاشی است ! گیله مرد امروز صبح گفتی که بعد از بیرون آمدن از اثر گاه درباره ی تاریخ حرف می زنی، یادت رفت تو از یک سو تاریخ را هم مانند زمان انکار می کنی از سوی دیگر در یک نمایشگاه آثار تاریخی چنان غرق می شوی که تکه سنگی در دریا۔ حال انکارت را موجه کن یا غرقت را.
- مرد گفت : اگر اینطور بگویی راه به جایی نمی برم. من تاریخ را انکار نمی کنم انسان معتقد به تاریخ را مردود می شناسم انسان تاریخ گرا انسانی ست تهی شده از عشق. همانطور که انسان متکی به زمان متکی به خاطره انسانی است از کف رفته و در هم کوفته. انسانی معتقد به اصالت تاریخ نیز چنین است. انسان تاریخ گرا یعنی یک موجود خسته. موجودی که خستگی های سراسر تاریخ را به دوش می کشد -

صفحه 125 از 173