- به شرط آنکه ورزش دوستی را به ورزش بینی تبدیل نکنی و همان فرصت ناچیز را که گهگاه به دست می آوری صرف نشستن پای تصویر نما و دیدن برنامه های ورزشی نکنی. از ورزش، هیجان و اضطرابش به تو نرسد، نشاط و سلامتی اش به دیگران. |
- چشم! باید به فکر پیکره سازی هم باشیم؛ و ترجمه. تو که زبان فرانسه ات اینقدر خوب است. هر روز، چند خط. فقط چند خط.
- گیله مرد شلوغ! نمی بینی که تمام اوقات فراغتم را به بافتن قالیچه ی ذرع و نیم تو مشغولم؟
- این دومین قالیچه ی توست. یک روز، آبر کاری ماندگار خواهی آفرید. که آن را کنار آن قالیچه ی نخ نمای رنگ باخته ی صفوی خواهند گذاشت.
- نگذارند هم مهم نیست. اصل برای من، پر کردن زندگی ست به زیبایی، نه خلق آثار ناب ماندگار. تو می گویی. .
- می خواهم همراه تو دف زدن را یاد بگیرم.
- تع. بهتر است که تار بزنی. جلوی دکان کوچک من، حق نداری دکان باز کنی، اصلا کامکارها دیگر شاگرد تازه قبول نمی کنند.
- باشد. تار می زنم. مثل عاشق های آذری. - تار را هم باید ببری بالای سرت بزنی؛ ایستاده. - آذری هم بخوانم؟ - طفل معصوم! نمی شود که آذری بزنی و گیلکی بخوانی. می شود؟
- چرا نشود؟ دست کم، امتحان که می توانیم بکنیم. می روم پیش بهروز دولت آبادی عاشق، شاید وقت داشته باشد که نواختن تار به شیوه ی عاشق ها را به من بیاموزد.
- چهارشنبه ها؟ دیگر چکار می کنیم؟ |
- سوای همه ی کارهایی که انجام آنها را برعهده گرفته پیم، سری هم به یک «آثر گاه» می زنیم.
- موزه. همه می گویند موزه.
- چشم! باید به فکر پیکره سازی هم باشیم؛ و ترجمه. تو که زبان فرانسه ات اینقدر خوب است. هر روز، چند خط. فقط چند خط.
- گیله مرد شلوغ! نمی بینی که تمام اوقات فراغتم را به بافتن قالیچه ی ذرع و نیم تو مشغولم؟
- این دومین قالیچه ی توست. یک روز، آبر کاری ماندگار خواهی آفرید. که آن را کنار آن قالیچه ی نخ نمای رنگ باخته ی صفوی خواهند گذاشت.
- نگذارند هم مهم نیست. اصل برای من، پر کردن زندگی ست به زیبایی، نه خلق آثار ناب ماندگار. تو می گویی. .
- می خواهم همراه تو دف زدن را یاد بگیرم.
- تع. بهتر است که تار بزنی. جلوی دکان کوچک من، حق نداری دکان باز کنی، اصلا کامکارها دیگر شاگرد تازه قبول نمی کنند.
- باشد. تار می زنم. مثل عاشق های آذری. - تار را هم باید ببری بالای سرت بزنی؛ ایستاده. - آذری هم بخوانم؟ - طفل معصوم! نمی شود که آذری بزنی و گیلکی بخوانی. می شود؟
- چرا نشود؟ دست کم، امتحان که می توانیم بکنیم. می روم پیش بهروز دولت آبادی عاشق، شاید وقت داشته باشد که نواختن تار به شیوه ی عاشق ها را به من بیاموزد.
- چهارشنبه ها؟ دیگر چکار می کنیم؟ |
- سوای همه ی کارهایی که انجام آنها را برعهده گرفته پیم، سری هم به یک «آثر گاه» می زنیم.
- موزه. همه می گویند موزه.