باز. روزی نو در راه است و تو باید که مسلح باشی۔ با عشق، اندیشه، ایمان، شادی. چاره یی نیست عزیز من! سهم ما از میلیاردها سال حیات و حرکت ذره ی بسیار ناچیزی ست این سهم را، چه کسی، به تو حق داد که با خستگی و پیری روح با بلاتکلیفی، با کسالت، دودلی به تباهی بکشی؟ باور کن! زندگی را، پر باید کرد اما، نه با باطل و بیهوده نه با دلقکی و مسخرگی نه با هر چیز کدر و کثیف و نه با هر چیزی که انسان شریف از آن، شرمش می آید. زندگی را، پر پر باید کرد: لبریز، و دائمأ سر ریز کنان؛ پر و خالی باور کن! از هر حفره که در گوشه کنار زندگی مان پدید آید رنگ دلمردگی و پوچی می ریزد- زشت بر جمیع حرکات من و تو