قالیچه ببافی. تو، حتی اگر سالی یک قالیچه ی ذرع و نیم زیبای ظریف ببافی، تا بفروشیم، می توانیم به کلی از احتیاجات مالی مان پاسخ بدهیم؛ سفر، و خریدهای تفننی.
- دوست ندارم. قالیچه بافتن را دوست ندارم. این وقتی را که برایم مانده می خواهم آزاد باشم، و راحت.
- هر طور که دوست داری. قصد من این نبود که آزادی و راحتی ات را به خاطر قالیچه بافتن تباه کنی.
گهگاه، می بینم که از سر رفتن حوصله ات در غیاب من و شبهای بلند بی برنامگی می گویی؛ فکر کردم، شاید، بافتن یک قالیچه ی کوچک، در طول سال راه حلی باشد و کمکی به تولید ملی. هزاران هزار زن، مثل تو، در سرزمین ما، زمانی را تلف می کنند که با آن می توان زندگی را به بهترین شکل ممکن آراست و هزارات هزار کودک را به بهترین شکل ممکن بزرگ کرد ... کارهایی هست که انسان، در ابتدا، گمان می کند که آنها را دوست ندارد؛ اما بعد، در جریان عمل، دلبسته ی آنها می شود. بگذریم ... عذر می خواهم. هیچ ملتی، زیر فشار، به عظمت نمی رسد؛ هیچ انسانی، زیر فشار، اوج نمی گیرد. |
- اما قالی بافان خردسال، پیش از این، زیر فشار می بافتند.
- می بافتند؛ اما آیا به نیک بختی هم دست می یافتند؟ ما، سالیان سال، برای دفع فشار، جنگیده پیم؛ حال، چگونه ممکن است مبلغ نوعی فشار باشیم؟
- متشکرم گیله مرد ریز نقش شکستنی؟
من تا ساعت چهار صبح می نشینم تا پاک نوشت اولین داستانم را دنبال کنم. تو در ساعت دو و نیم صبح. می آیی، یک فنجان قهوه ی ترک ته تلخ به من می دهی - خواب آلود و می روی. نزدیک ساعت چهار صبح هم می آیی؛ ولی فقط می گویی: «خسته نشده یی؟» و من پاسخ می دهم: چرا ....... دیگر می آیم که بخوابم.
تو می گویی: اگر صبح توانستی برای پیاده روی بروی، مرا بیدار نکن می گویم: باشد، پنجشنبه، جبران می کنیم. تو می گویی: من برای قبول دار قالیچه آماده ام. حرفم را پس گرفتم. - لااقل می آزماییم. متشکرم. صبح به خیر؟
- دوست ندارم. قالیچه بافتن را دوست ندارم. این وقتی را که برایم مانده می خواهم آزاد باشم، و راحت.
- هر طور که دوست داری. قصد من این نبود که آزادی و راحتی ات را به خاطر قالیچه بافتن تباه کنی.
گهگاه، می بینم که از سر رفتن حوصله ات در غیاب من و شبهای بلند بی برنامگی می گویی؛ فکر کردم، شاید، بافتن یک قالیچه ی کوچک، در طول سال راه حلی باشد و کمکی به تولید ملی. هزاران هزار زن، مثل تو، در سرزمین ما، زمانی را تلف می کنند که با آن می توان زندگی را به بهترین شکل ممکن آراست و هزارات هزار کودک را به بهترین شکل ممکن بزرگ کرد ... کارهایی هست که انسان، در ابتدا، گمان می کند که آنها را دوست ندارد؛ اما بعد، در جریان عمل، دلبسته ی آنها می شود. بگذریم ... عذر می خواهم. هیچ ملتی، زیر فشار، به عظمت نمی رسد؛ هیچ انسانی، زیر فشار، اوج نمی گیرد. |
- اما قالی بافان خردسال، پیش از این، زیر فشار می بافتند.
- می بافتند؛ اما آیا به نیک بختی هم دست می یافتند؟ ما، سالیان سال، برای دفع فشار، جنگیده پیم؛ حال، چگونه ممکن است مبلغ نوعی فشار باشیم؟
- متشکرم گیله مرد ریز نقش شکستنی؟
من تا ساعت چهار صبح می نشینم تا پاک نوشت اولین داستانم را دنبال کنم. تو در ساعت دو و نیم صبح. می آیی، یک فنجان قهوه ی ترک ته تلخ به من می دهی - خواب آلود و می روی. نزدیک ساعت چهار صبح هم می آیی؛ ولی فقط می گویی: «خسته نشده یی؟» و من پاسخ می دهم: چرا ....... دیگر می آیم که بخوابم.
تو می گویی: اگر صبح توانستی برای پیاده روی بروی، مرا بیدار نکن می گویم: باشد، پنجشنبه، جبران می کنیم. تو می گویی: من برای قبول دار قالیچه آماده ام. حرفم را پس گرفتم. - لااقل می آزماییم. متشکرم. صبح به خیر؟