نام کتاب: یک عاشقانه آرام
آنطور بالمناصفه تقسیم کنم که سهمی کوچک از آن به من، همسرم و فرزندانم برسد و سهمی بزرگ به دیگران ...... تناقض .. تناقضی، شاید، گریز ناپذیر.
... و با این همه، چاره یی نیست. زندگی، بهانه برنمی دارد. زندگی، به جز مجموع آنچه که انسان در راه شناختنش مصرف می کند، دروغی ست بزرگ.
مصرف کردن ذره ذره ی زندگی، اما نه مصرفی کردن زندگی.
مصرف کردن عشق، مهر، ایمان، شور، نیرو، اما نه دستمالی کردن اینها، بی ریخت کردن و از شکل انداختن شان.
- شاید یکی از کوتاه ترین راه های شناختن شبه روشنفکران، همین باشد. آنها واژه های اندیشه ها و مفاهیم را مصرف نمی کنند. مصرفی می کنند؛ دستمالی، چرک، بد شکل، مندرس، بی آبرو، غیرقابل کاربرد به هنگام ضرورت.
- و برای ما، میان مصرف کردن و مصرفی کردن، به همین دلیل، فرق بسیاری هست. از دیدگان من و تو، هیچ چیز برای پس انداز کردن نیست پس انداز، برای گنداندن و یخ زده کردن است؛ برای حرکتی ضد حیات مصرف کردن، یعنی خویشتن را تمام کردن برای پدید آوردن چیزی مفیدتر از خویش. نیک بختی شخصی، بدون قدم برداشتنی جدی جهت فراهم آوردن نیک بختی همگانی، چیزی ست احمقانه، بی دوام، و مصرفی؛ سعادتی مخصوص طبقه ی مرفه بدون مغز و عاطفه و مسئولیت؛ که تازه سعادت هم نیست. لذتی ست همانند لذت نشخوار کنندگان. زمانی که در چمنزاری، زیر درختی، می لمند و به آسودگی نشخوار می کنند عشق خالص فردی هم چیزی جز شهوت خالص نیست. همپای عشق خالص به دیگری، عشق به میهن، به مردم. و به اندیشه، یک ضرورت است. چاره یی نیست. باید که برای تقسیم عادلانه ی شادی ها، تقسیم عادلانه ی مسئولیت ها وجود داشته باشد، برای تقسیم عادلانه ی اندوه نیز هزار بار گفته اند؟ صد هزار بار؟ چه عیب دارد؟ مگر هزار بار از هزار چشمه ی جوشان و خروشان - در مسیر ون دار بن به بند یخچال و از آنجا به علم چال - ننوشیده ییم؟ آیا حق است که دیگر، هرگز از هیچ چشمه ی کوچکی، قطره یی ننوشیم؟ در عصر ما، هر میخی در هر سنگی فرو می رود. ابزارهای مناسبش را باید یافت. ما اگر اراده کرده یم به همان قله یی برویم

صفحه 105 از 173