نام کتاب: یک روز دیگر
دفعاتی که من از مادرم حمایت نکردم
هالووین است. حالا شانزده ساله ام، بزرگ تر از آنم که از خانه ها عیدی بگیرم. اما خواهرم می خواهد او را بعد از شام بیرون برم - فکر می کند بعد از تاریک شدن هوا آب نبات یشتری گیرش می آید . در نتیجه تا جایی که دوست دختر ناز دام، جو آنی، با ما همراهی کند موافقت می کنم. جو آئی عضو گروه تشویق کننده های تیم سال دوم است و من، در این موقع، ستاره ی تیم بیسبال دانشگاهم.
خواهرم می گوید: بیا تا آن دورها برویم و همهی آبنباتهای تازه را بگیریم
بیرون سرد است و ما همان طور که از خانه ای به خانه ی دیگر می رویم دست هایمان را در جیب هایمان فرو کرده ایم. روبرتا آب نبات هایش را در یک پاکت خرید قهوه ای جمع می کند. من کت یسبالم را پوشیده ام. جو آنی پولوور گروه تشویق کنندهی تیم را به تن دارد.
وقتی دری باز می شود خواهرم جیغ می کشد: ایده یا بثوراه |
زن می گوید: «اوه، عزیزم، تو کی هستی ؟ حدس می زنم این زن همسن مادرم است اما موهای قرمز دارد و لباس خانه پوشیده و ابروهایش را به شکل بدی با مداد کشیده.
روبرتا می گوید: من یک دزد دریایی ام. غرررر.»|
زن لبخند میزند و مثل مکه ای که در قلک انداخته شود یک بسته شکلات را در پاکت خواهرم می اندازد. شکلات با صدا در پاکت می افتد.
می گویم: «من برادرش هستم.

صفحه 99 از 203