نام کتاب: یک روز دیگر
دفعاتی که مادرم از من حمایت کرد
من پانزده ساله ام و اولین بار است که می خواهم صورتم را اصلاح کنم. موهای پراکنده ای روی چانه ام و موهای آشفتهای بالای لبهایم دارم. یک شب بعد از آنکه روبر تا می خوابد مادرم به من می گوید به حمام بروم. یک خودتراش زیت، دو تیغ فولاد ضد زنگ و یک تیوپ کرم اصلاح بورما خریده
می دانی چطور این کار را بکنی؟ می گویم: «البته. اصلا نمی دانم چطور باید این کار را بکنم. می گوید: امشغول شوه
کرم را با فشار از توپ بیرون می آورم و آهسته به صورتم میزنم.
می گوید: به صورت بماله
آن را به صورتم می مالم. آنقدر این کار را ادامه می دهم تا کرم گونه ها و چانه ام را می پوشاند. خودتراش را بر می دارم.
می گوید: «مراقب باشی، آن را در یک جهت بکشه نه به بالا و پایین.ا
با ناراحتی می گویم: می دانم. از انجام دادن این کار جلوی چشم مادرم ناراحتم. پدرم باید جای او باشد. مادرم این را می داند. من هم می دانم. فقط هیچ یک از ما این را به زبان نمی آورد
دستورهای او را اجرا می کنم. تیغ را در یک جهت می کشم، می بینم خمیر ریش به صورت خط پهنی پاک می شود. وقتی تیغ را روی چانه ام می کشم، فرو میرود و حس می کنم زخمی شدهام.

صفحه 97 از 203