نام کتاب: یک روز دیگر
نگاهی به من می اندازد. چارلی، یادت باشد. گاهی، بچه ها می خواهند تو را همان طور که خودشان آزاردیده اند آزار بدهند.
همان طور که آزار دیده اند آزار بدهند؟ این کاری بود که من کرده بودم؟ خواسته بودم در چهره ی مادرم همان پس زده شدنی را ببینم که از پدرم حس کرده بودم؟ دخترم همین کار را با من کرده بود؟
زمزمه کردم: «مامان، از این کار هیچ منظوری نداشتم.4 از چه کاری که شرمنده بودن. به خاطر تو، یا لباس های تو یا... موقعیت توره
او شامپو را از دست هایش شست، بعد آب را به طرف پوست سر رز هدایت کرده
گفت: «بچه ای که از مادرش شرمنده است، صرفا بچه ای است که به اندازه ی کافی عمر نکردهه
هم در اتاق نشیمن یک ساعت کوکو بود که با رنگ های کوتاه و صدای لغزیدن های مکانیکی سکوت را می شکست. حالا مادرم داشت با شانه و قیچی موهای رز را درست می کرد.
تلفن زنگ زد. رز گفت: «چارلی، عزیزم، می توانی به جای من جواب بدهی؟
به اتاق کناری رفتم، آنقدر زنگ را دنبال کردم تا تلفنی را دیدم که بیرون آشپز خانه به دیوار آویخته بود.
گوشی را برداشتم و گفتم: «الوجه | و همه چیز تغییر کرد.
چارلز بنه تو؟ این صدای مردی بود که داشت فریاد می زد.

صفحه 91 از 203