او به من نگاه کرد و شامپو را بین دو کف دستش به هم مالید. سرم را پایین انداختم. دلم به شدت یک نوشیدنی می خواست. می توانستم چشم هایش را حس کنم. می توانستم صدای انگشتانش را که موهای رز را می مالیدند بشنوم. در میان همه چیزهایی که احساس می کردم در برابر مادرم باعث بدنامیام می شوند، بدر مزخرفی بودن از همه بدتر بود.
ناگهان مادرم گفت: «رز، یک چیزی را می دانی چارلی هرگز نگذاشت من موهایش را کوتاه کنم. باورت میشود؟ او اصرار داشت به سلمانی برود.»
چرا عزیزم؟ و آه، خودت که میدانی. آنها به یک سنی که می رسند، دیگر همه اش میشود: برو دنبال کارتا، مامان، برو دنبال کارت
رز گفت: «بچه ها از وجود والدینشان شرمنده میشوند. مادرم تکرار کرد: بچه ها از وجود والدینشان شرمنده میشوند.»
این حقیقت داشت، من در نوجوانی مادرم را از خود رانده بودم. حاضر نبودم در سینما کنار او بنشینم. از بوسه هایش خجالت می کشیدم. ظاهر زنانه اش باعث ناراحتیام بود و از اینکه در آن حوالی او تنها زن طلاق گرفته بود عصبانی بودم. میخواستم او مثل بقیهی مادرها رفتار کند، لباس خانه پوشده آلوم بریدهی جراید درست کند، کیک شکلاتی بپزد.
مرز، گاهی بچه ها زننده ترین چیزها را به آدم می گویند، نمی گویند؟ طوری که دلت می خواهد پرسی: این بچه مال کی است؟* . رز خندید.
وأما معمولا آنها فقط از چیزی ناراحتند. احتیاج دارند آن مشکل را حل کنند
ناگهان مادرم گفت: «رز، یک چیزی را می دانی چارلی هرگز نگذاشت من موهایش را کوتاه کنم. باورت میشود؟ او اصرار داشت به سلمانی برود.»
چرا عزیزم؟ و آه، خودت که میدانی. آنها به یک سنی که می رسند، دیگر همه اش میشود: برو دنبال کارتا، مامان، برو دنبال کارت
رز گفت: «بچه ها از وجود والدینشان شرمنده میشوند. مادرم تکرار کرد: بچه ها از وجود والدینشان شرمنده میشوند.»
این حقیقت داشت، من در نوجوانی مادرم را از خود رانده بودم. حاضر نبودم در سینما کنار او بنشینم. از بوسه هایش خجالت می کشیدم. ظاهر زنانه اش باعث ناراحتیام بود و از اینکه در آن حوالی او تنها زن طلاق گرفته بود عصبانی بودم. میخواستم او مثل بقیهی مادرها رفتار کند، لباس خانه پوشده آلوم بریدهی جراید درست کند، کیک شکلاتی بپزد.
مرز، گاهی بچه ها زننده ترین چیزها را به آدم می گویند، نمی گویند؟ طوری که دلت می خواهد پرسی: این بچه مال کی است؟* . رز خندید.
وأما معمولا آنها فقط از چیزی ناراحتند. احتیاج دارند آن مشکل را حل کنند