نام کتاب: یک روز دیگر
برای چارلیام در روز عروسیاش
میدانم فکر می کنی این یاددائها احمقانه است. در طول سالها وقتی اینها را به تو میدادم می دیدم صورتت را در قم میکشی. اما این را درک کن که گاهی میخواهم چیزی به تو بگویم و می خواهم این کار را کاملا درست انجام بدهم. روی کاغذ آوردن آن در این کار کمکم می کند. آرزو داشتم می توانستم نویسندهی بهتری باشم آرزو داشتم به کالج میرفتم، اگر اینطور بود فکر می کنم انگلیسی می خواندم و شاید لغات بیشتری یاد می گرفتم. بارها، مثل زنی که لباسی را هر روز بپوشد، احساس کرده ام دارم کلمه ای را در دارو دوباره به کار می برم. خیلی ملال آور است
آنچه می خواهم به تو بگویم، چارلی، این است که تو داری با دختر فوق العادهای ازدواج می کنی. من از جهات بسیار در مورد کاترین همانطور فکر می کنم که در بارهی رو برتا. او مثل دخترم است. شیرین و عبور است. تو هم باید با او همینطور باشی، چارلی
این چیزی است که دربارهی ازدواج یاد خواهی گرفت. باید با هم روی آن کار کنید. و باید به سه چیز عشق بورزید. باید عشق بورزید به:
. .
) ۲)
یکدیگر. فرزندانتان (وقتی بچه دار شدید! تذکر؛ تذکر)۔ از دواجتان
منظورم از آخری این است، شاید اوقاتی باشد که دعوا کنید، گاهی ممکن است تو و کاترین حتی از یکدیگر خوشتان نیاید. در آن اوقات است که باید عاشق ازدواجتان باشید. این مثل شریک سوم امت

صفحه 136 از 203