گفتم: «من این یکی را بلدم! همه ی شعرش را بلدماء یکی از رفقا گفت: «فراموشش کنه دیگری گفت: «بگذاریش! قیافه ی این پخمه را ببین!»
گرامافون را به زور گرفتیم. سوزن را روی شیار آهنگ این می توانست شروع ماجرایی بزرگ باشده گذاشتم و بعد موسیقی آغاز شد. همه خشکشان زد، چون کاملا معلوم بود راک اند رول نیست. ناگهان من با دو تا از رفقایم آن بالا بودیم. آنها معذب به هم نگاه می کردند و همان طور که خودشان را تکان می دادند به من اشاره می کردند. اما من خونسرد بودم و فکر می کردم، چه اهمیتی دارد؟ بنابراین وقتی صدای ترومپت ها و کلارینت ها از بلندگوها بلند شد، با کلماتی که از حفظ بودم لب زدم
داری در خیابان راه میروی، یا در یک مهمانی هستی یا اینکه تنهایی و بعد ناگهان متوجه شوی داری به چشمهای کسی نگاه می کنی، و ناگهان می فهمی که این می تواند آغاز ماجرایی بزرگ باشد
داشتم مثل خواننده های شوی استیو آلن بشکن میزدم و ناگهان همه داشتند می خندیدند و جاروجنجال کنان فریاد می کشیدند: «آهان! ادامه بده، پسراه و من بیشتر و بیشتر مسخره بازی در می آوردم. گمان می کنم هیچ کس نمی توانست باور کند که همه ی شعر یک صفحهی قلابی را بلد باشم.
به هر حال وقتی آهنگ تمام شد با استقبال گرمی مواجه شدم. دوستان کمرم را گرفتند و ما، درحالی که میخندیدیم و به هم بدوبیراه می گفتیم، یکدیگر را هل دادیم.
گرامافون را به زور گرفتیم. سوزن را روی شیار آهنگ این می توانست شروع ماجرایی بزرگ باشده گذاشتم و بعد موسیقی آغاز شد. همه خشکشان زد، چون کاملا معلوم بود راک اند رول نیست. ناگهان من با دو تا از رفقایم آن بالا بودیم. آنها معذب به هم نگاه می کردند و همان طور که خودشان را تکان می دادند به من اشاره می کردند. اما من خونسرد بودم و فکر می کردم، چه اهمیتی دارد؟ بنابراین وقتی صدای ترومپت ها و کلارینت ها از بلندگوها بلند شد، با کلماتی که از حفظ بودم لب زدم
داری در خیابان راه میروی، یا در یک مهمانی هستی یا اینکه تنهایی و بعد ناگهان متوجه شوی داری به چشمهای کسی نگاه می کنی، و ناگهان می فهمی که این می تواند آغاز ماجرایی بزرگ باشد
داشتم مثل خواننده های شوی استیو آلن بشکن میزدم و ناگهان همه داشتند می خندیدند و جاروجنجال کنان فریاد می کشیدند: «آهان! ادامه بده، پسراه و من بیشتر و بیشتر مسخره بازی در می آوردم. گمان می کنم هیچ کس نمی توانست باور کند که همه ی شعر یک صفحهی قلابی را بلد باشم.
به هر حال وقتی آهنگ تمام شد با استقبال گرمی مواجه شدم. دوستان کمرم را گرفتند و ما، درحالی که میخندیدیم و به هم بدوبیراه می گفتیم، یکدیگر را هل دادیم.