چیک انتخابش را می کند
در مورد دو روز از دوران کالج براتان حرف میزنم چون آنها بهترین و بدترین لحظه های آن تجربه بودند. بهترین روز در سال دومی که آنجا بودم اتفاق افتاد، در طول ترم پاییز، بیسبال شروع نشده بود، بنابراین عملا فرصت داشتم در دانشگاه پرسه بزنم. یک شب پنجشنبه، بعد از امتحانات میان ترم، یکی از انجمن های دانشجوی مهمانی بزرگی داد. مهمانی شلوغ و تاریک بود. صدای موسیقی خیلی بلند بود. نورهای تیره باعث میشد پوسترهای روی دیوارها و همه ی آدمهای توی مهمانی - شبرنگ به نظر برسند. ما با صدای بلند میخندیدیم و لیوان های پلاستیکی آبجو را به افتخار هم می نوشیدیم
یک دفعه، جوانی با موهای بلند ریش ریش، پرید روی صندلی و شروع کرد به لب زدن با آهنگ و نواختن گیتاری خیالی - آهنگ ترانه از جفرسن ایرپلین بود و این کار فورا به مسابقه تبدیل شد. در میان کارتونهای شیر میگشتیم تا ترانه ای پیدا کنیم و آن را اجرا کنیم.
خوب، نمی دانم صفحه ها مال چه کسی بود، اما من آهنگی پیدا کردم که انتظارش را نداشتم و با فریاد به رفقایم گفتم: «هی! صبر کندا این را ببینیدا، آهنگ بابی دارین بود که وقتی بچه بودیم مادرم می گذاشت. روی جلد صفحه بابی لباس رسمی سفید به تن داشت و موهایش به طرز خجالت آوری کوتاه و مرتب بود.
در مورد دو روز از دوران کالج براتان حرف میزنم چون آنها بهترین و بدترین لحظه های آن تجربه بودند. بهترین روز در سال دومی که آنجا بودم اتفاق افتاد، در طول ترم پاییز، بیسبال شروع نشده بود، بنابراین عملا فرصت داشتم در دانشگاه پرسه بزنم. یک شب پنجشنبه، بعد از امتحانات میان ترم، یکی از انجمن های دانشجوی مهمانی بزرگی داد. مهمانی شلوغ و تاریک بود. صدای موسیقی خیلی بلند بود. نورهای تیره باعث میشد پوسترهای روی دیوارها و همه ی آدمهای توی مهمانی - شبرنگ به نظر برسند. ما با صدای بلند میخندیدیم و لیوان های پلاستیکی آبجو را به افتخار هم می نوشیدیم
یک دفعه، جوانی با موهای بلند ریش ریش، پرید روی صندلی و شروع کرد به لب زدن با آهنگ و نواختن گیتاری خیالی - آهنگ ترانه از جفرسن ایرپلین بود و این کار فورا به مسابقه تبدیل شد. در میان کارتونهای شیر میگشتیم تا ترانه ای پیدا کنیم و آن را اجرا کنیم.
خوب، نمی دانم صفحه ها مال چه کسی بود، اما من آهنگی پیدا کردم که انتظارش را نداشتم و با فریاد به رفقایم گفتم: «هی! صبر کندا این را ببینیدا، آهنگ بابی دارین بود که وقتی بچه بودیم مادرم می گذاشت. روی جلد صفحه بابی لباس رسمی سفید به تن داشت و موهایش به طرز خجالت آوری کوتاه و مرتب بود.