تا سال دوم دانشگاهم بیست پاوند عضله پیدا کرده بودم. نحوهی ضربه زدنم به توپ این را نشان میداد. در میان بازیکنان کالج میانگین توپ زدن مسن بین پنجاه نفر اول توپ زنهای کشور بود. به اصرار پدرم در چندین دوره ی مسابقه بازی کردم که فرصتی نمایشی برای استعدادیابهای حرفه ای بود، مردان مسن تری که با دفترچه و سیگار روی نیمکت ها می نشستند. یک روز یکی از آنها بعد از یک بازی به ما نزدیک شد.
مرد از پدرم پرسید: «پسر شماست؟
پدرم با بدبینی مرتکان داد. مرد موهایی کم پشت و دماغی کوفتهای داشت. از زیر پولیور نازکش زیر پراهتش دیده میشد.
ومن جزو تشکیلات سنت لوئیز کاردینال هستم.»| پدرم گفت: «جدا؟* من حسابی هول کرده بودم. اما شاید برای یک توپ زن جا داشته باشیم، پرتاب یک. وواقعا؟
مرد بینی اش را محکم بالا کشید، پر خلط و پرسروصدا. دستمالی بیرون آورد و فن کرد.
پدرم گفت: مسئله این است که پیتسبورگ موقعیت بهتری دارد. آنها مدتی است دنبال پسرم هستند.ه
مرد از پدرم پرسید: «پسر شماست؟
پدرم با بدبینی مرتکان داد. مرد موهایی کم پشت و دماغی کوفتهای داشت. از زیر پولیور نازکش زیر پراهتش دیده میشد.
ومن جزو تشکیلات سنت لوئیز کاردینال هستم.»| پدرم گفت: «جدا؟* من حسابی هول کرده بودم. اما شاید برای یک توپ زن جا داشته باشیم، پرتاب یک. وواقعا؟
مرد بینی اش را محکم بالا کشید، پر خلط و پرسروصدا. دستمالی بیرون آورد و فن کرد.
پدرم گفت: مسئله این است که پیتسبورگ موقعیت بهتری دارد. آنها مدتی است دنبال پسرم هستند.ه