دفعاتی که من از مادرم حمایت نکردم
دربارهی دیدن پدرم چیزی به مادرم نمی گویم. او به دومین مسابقه ی من هم می آید. دوباره وقتی در جای خودم قرار می گیرم برایم سر تکان می دهد. این بار من هم در مقابل سر تکان می دهم خیلی نامحسوس، اما این کار را می کنم. در بازی سه به سه میشوم، با یک فرار چوبزن و دو تا دویل
ما تا چند هفته به همین رفتار ادامه می دهیم، او مینشیند. تماشا می کند. و من توپ را طوری میزنم که انگار دو فوت عرض دارد. عاقبت بعد از یک دور بازی که ضمن آن برای دو فرار چوبزن دیگر هم به توپ ضربه زده ام، او را کنار اتوبوس تیم منتظر می بینم. روی پیراهن یقه اسکی سفید. باد گیری آبی پوشیده، متوجه رنگ خاکستری در پاگوشی هایش می شوم. وقتی مرا می بیند چانه اش را بالا می گرده انگار می خواهد با این واقعیت که حالا من از او بلندترم مقابله کند. اولین کلماتی که می گوید اینها هستند
از مربیات پر میں اگر ایرادی ندارد من تو را به دانشگاه بر گردانم.ه
در این لحظه هر کاری می توانم بکنم. می توانم تف کنم. می توانم به او بگویم برود به جهنم. می توانم به او بی اعتنایی کنم، همان طور که او به ما بی اعتنایی کرد.
می توانم در مورد مادرم چیزی بگویم.
به جای آن کاری را می کنم که او از من خواسته. می روم اجازه بگرم با اتوبوس برنگردم. او به اقتدار مربی من احترام می گذارد من به اقتدار پدرم احترام می گذارم. و این طوری است که حالا دنیا معنی پیدا می کند، همه ی ما مثل مردها رفتار می کنیم.
دربارهی دیدن پدرم چیزی به مادرم نمی گویم. او به دومین مسابقه ی من هم می آید. دوباره وقتی در جای خودم قرار می گیرم برایم سر تکان می دهد. این بار من هم در مقابل سر تکان می دهم خیلی نامحسوس، اما این کار را می کنم. در بازی سه به سه میشوم، با یک فرار چوبزن و دو تا دویل
ما تا چند هفته به همین رفتار ادامه می دهیم، او مینشیند. تماشا می کند. و من توپ را طوری میزنم که انگار دو فوت عرض دارد. عاقبت بعد از یک دور بازی که ضمن آن برای دو فرار چوبزن دیگر هم به توپ ضربه زده ام، او را کنار اتوبوس تیم منتظر می بینم. روی پیراهن یقه اسکی سفید. باد گیری آبی پوشیده، متوجه رنگ خاکستری در پاگوشی هایش می شوم. وقتی مرا می بیند چانه اش را بالا می گرده انگار می خواهد با این واقعیت که حالا من از او بلندترم مقابله کند. اولین کلماتی که می گوید اینها هستند
از مربیات پر میں اگر ایرادی ندارد من تو را به دانشگاه بر گردانم.ه
در این لحظه هر کاری می توانم بکنم. می توانم تف کنم. می توانم به او بگویم برود به جهنم. می توانم به او بی اعتنایی کنم، همان طور که او به ما بی اعتنایی کرد.
می توانم در مورد مادرم چیزی بگویم.
به جای آن کاری را می کنم که او از من خواسته. می روم اجازه بگرم با اتوبوس برنگردم. او به اقتدار مربی من احترام می گذارد من به اقتدار پدرم احترام می گذارم. و این طوری است که حالا دنیا معنی پیدا می کند، همه ی ما مثل مردها رفتار می کنیم.