خانم تلما
مادرم گفت، قرار بعدی او با کسی است که در بخشی از شهر زندگی می کند که ما آن را آپارتمان ها مینایدیم. آنجایشتر آدمهای فقیر زندگی می کردند در خانه هایی که در یک ردیف به هم متصل بودند. مطمئن بودم باید با اتومبیل به آنجا برویم، اما قبل از آنکه بتوانم سؤال کنم، زنگ در به صدا در آمد.
مادرم که داشت بشقاب را در سینک ظرفشویی می گذاشت گفت: چارلی، تو جواب بده، باشد؟
مکث کردم. نمی خواستم به هیچ زنگ دری پاسخ بدهم یا گوشی هیچ تلفنی را بردارم. وقتی مادرم دوباره صدا زد: «چارلی؟ میتوانی ببینی چه کسی است؟ بلند شدم و آهسته به طرف در رفتم.
به خودم گفتم اوضاع روبه راه است. اما همین که دستگیرهی در رالم کردم، حس کردم برقی ناگهانی کورم کرد. موجی از نور و صدای یک مرد. صدایی که در تلفن رز شنیده بودم. حالا داشت فریاد می کشید.
چارلز بنه نوا گوش کنا من مأمور پلیماه
مثل توفان بود. صدا چنان نزدیک بود که می توانستم عملا آن را لمس کنم
صدایم را می شنوی، چارلز؟ من مأمور پلیماه |
تلوتلوخوران عقب رفتم و دست هایم را روی صورتم گذاشتم. تور ناپدید شد. باد قطع شد. فقط صدای بریده بریدهی نفس کشیدن خودم
مادرم گفت، قرار بعدی او با کسی است که در بخشی از شهر زندگی می کند که ما آن را آپارتمان ها مینایدیم. آنجایشتر آدمهای فقیر زندگی می کردند در خانه هایی که در یک ردیف به هم متصل بودند. مطمئن بودم باید با اتومبیل به آنجا برویم، اما قبل از آنکه بتوانم سؤال کنم، زنگ در به صدا در آمد.
مادرم که داشت بشقاب را در سینک ظرفشویی می گذاشت گفت: چارلی، تو جواب بده، باشد؟
مکث کردم. نمی خواستم به هیچ زنگ دری پاسخ بدهم یا گوشی هیچ تلفنی را بردارم. وقتی مادرم دوباره صدا زد: «چارلی؟ میتوانی ببینی چه کسی است؟ بلند شدم و آهسته به طرف در رفتم.
به خودم گفتم اوضاع روبه راه است. اما همین که دستگیرهی در رالم کردم، حس کردم برقی ناگهانی کورم کرد. موجی از نور و صدای یک مرد. صدایی که در تلفن رز شنیده بودم. حالا داشت فریاد می کشید.
چارلز بنه نوا گوش کنا من مأمور پلیماه
مثل توفان بود. صدا چنان نزدیک بود که می توانستم عملا آن را لمس کنم
صدایم را می شنوی، چارلز؟ من مأمور پلیماه |
تلوتلوخوران عقب رفتم و دست هایم را روی صورتم گذاشتم. تور ناپدید شد. باد قطع شد. فقط صدای بریده بریدهی نفس کشیدن خودم