معمولا به صندلی ها نگاه نمی کنم، اما به هر دلیلی که بود، آن دفعه این
کار را کردم. و او آنجا بود. موهای شقیقه اش خاکستری شده بود، شانه هایش کوچک تر به نظر می رسید، کمرش اندکی پهن تر، انگار در خودش فرو رفته بود. اما به جز اینها، مثل همیشه بود. اگر هم پریشان بود، چیزی نشان نداد. به هر حال، مطمئن نیستم متوجه «پریشان حالی پدرم شده باشم
برایم سر تکان داد. انگار همه چیز از حرکت باز ماند. هشت سال. هشت سال تمام. حس کردم لبهایم لرزید. یادم هست صدایی در سرم گفت: «حق نداری، چک, گریه نکن، حرامزاده، گریه نکنه
به پاهایم نگاه کردم. آنها را به زور حرکت دادم. تمام راه تا محل قرار گرفتن توپ زن چشم هایم را به پاهایم دوخته بودم. |
و اولین توپ را از بالای دیوار سمت چپ زمین پرت کردم.
کار را کردم. و او آنجا بود. موهای شقیقه اش خاکستری شده بود، شانه هایش کوچک تر به نظر می رسید، کمرش اندکی پهن تر، انگار در خودش فرو رفته بود. اما به جز اینها، مثل همیشه بود. اگر هم پریشان بود، چیزی نشان نداد. به هر حال، مطمئن نیستم متوجه «پریشان حالی پدرم شده باشم
برایم سر تکان داد. انگار همه چیز از حرکت باز ماند. هشت سال. هشت سال تمام. حس کردم لبهایم لرزید. یادم هست صدایی در سرم گفت: «حق نداری، چک, گریه نکن، حرامزاده، گریه نکنه
به پاهایم نگاه کردم. آنها را به زور حرکت دادم. تمام راه تا محل قرار گرفتن توپ زن چشم هایم را به پاهایم دوخته بودم. |
و اولین توپ را از بالای دیوار سمت چپ زمین پرت کردم.