نام کتاب: یک روز دیگر
سپتامبر، ۱۹۶۷
چارلیچقدر تایپ کردنم را دوست داریا سرکار با ماشین تحریر هنریتا تمرین کرده ام. شیک و حسابی
می دانم این را تا بعد از رفتن من نمی خوانی. اما اگر فراموش کردم، چون به طور کلی به خاطر رفتن تو به کالج بیش از حد هیجان زدام، می خواهم چیزی را به تو بگویم چارلی، خیلی به تر افتخار میکنم، در خانواده ی ما تو اولین کسی هستی که به دانشگاه می روی!
چارلی، آنجا با مردم مؤدبانه رفتار کن. با معلمهایت مؤدجله رفتار کن. همیشه به آنها بگو خانم یا آقا، هرچند که الآن خبردارم شاگردان کالج معلمهایشان را به اسم کوچکشان صدا می کنند. فکر نمی کنم این کار درست باشد. با دخترهایی که با آنها بیرون میروی مؤدب باش. میدانم نمی خواهی در مورد زندگی علا قلهات توصیه ای به تو بکنم، اما حتی اگر به نظر دخترها خوش قیافه باشی، این مجوزی برای بدرفتاری نیست
در ضمن، درست بخواب. جوسی که به آرایشگاه می آید می گوید پسرش در کالج مدام در کلاسهایش میخوابد تو خیلی خوش شانسی که می توانی درس بخوانی و یادگیری و مجبور نباشی در مغازهای کار بکنی
هر روز دوستت دارم و حالا هر روز دلم برایت تنگ میشود. دوستت دارم
مامان

صفحه 110 از 203