او ساندویچ را برید. به نظر می رسید دارد به چیزی فکر می کند.
شنیدی چی گفتم؟ به آرامی، بی آنکه سر بلند کند، جواب داد: «هوم م م. بله، چارلی شنیدم.
عیب از او نبود. از من بود. من مدتی واقعا خوب نبودم، میدانی؟ به این دلیل است که...ه
داشتم چه می گفتم؟ به این دلیل است که سعی کردم خودم را بکشم؟ مادرم بشقاب را جلوی من شو داد.
مامانه صدایم گرفت. ما تو را دفن کردیم، تو مدتهاست که دردهای.6
به ساندویچ خیره شدم. دو مثلت از نان. زمزمه کردم: «حالا همه چیز فرق کرده.ه
او دستش را دراز کرد و روی گونهام گذاشت. چهره اش چنان درهم رفت که انگار دچار درد شده است.
گفت: «اوضاع را می شود درست کرد.
شنیدی چی گفتم؟ به آرامی، بی آنکه سر بلند کند، جواب داد: «هوم م م. بله، چارلی شنیدم.
عیب از او نبود. از من بود. من مدتی واقعا خوب نبودم، میدانی؟ به این دلیل است که...ه
داشتم چه می گفتم؟ به این دلیل است که سعی کردم خودم را بکشم؟ مادرم بشقاب را جلوی من شو داد.
مامانه صدایم گرفت. ما تو را دفن کردیم، تو مدتهاست که دردهای.6
به ساندویچ خیره شدم. دو مثلت از نان. زمزمه کردم: «حالا همه چیز فرق کرده.ه
او دستش را دراز کرد و روی گونهام گذاشت. چهره اش چنان درهم رفت که انگار دچار درد شده است.
گفت: «اوضاع را می شود درست کرد.