نام کتاب: یک روز دیگر
نیمه ی روز
خوب کاترین چطور است؟» |
وقتی مادرم این را می پرسد، به آشپزخانهی او برگشته بودیم و داشتیم ناهار می خوردیم. از وقتی تنها مانده بودم، بیشتر وعده های غذایم را در بارها یا رستورانهای غذاهای سرپایی گذرانده بودم. اما مادرم همیشه از غذا خوردن در بیرون از خانه پرهیز می کرد. می گفت: «چرا باید برای غذای بد پول بدهیم؟ه این موضوع بعد از رفتن پدرم، مسئلهی قابل بحثی شد. ما در خانه غذا می خوردیم چون دیگر نمی توانستیم هزینهی غذا خوردن در بیرون را بپردازیم.
مادرم تکرار کرد: «چارلی؟ عزیزم؟ کاترین چطور است؟ |
من که اصلا نمیدانستم کاترین در حال حاضر چه وضعی دارد، به دروغ گفتم: خوب است.ه
در این قضیهی شرمنده بودن ماریا از وجود تو چیست؟ کاترین در این مورد چه می گوید؟
بشقابی آورد که ساندویچی در آن بود - نان چاودار، گوشت سرخ شده، گوجه فرنگی و خردل. نان را به شکل ضربدر برید. یادم نمی آید آخرین بار کی ساندویچی دیدم که به شکل ضربدر بریده شده باشد.
گفتم: مامان، راستش را بخواهی.. من و کاترین از هم جدا شده ایم.

صفحه 108 از 203