رز خداحافظی می کند
وقتی از خانه ی رز بیرون آمدیم، خورشید درخشان تر از قبل بود. رق تا روی ایران دنبال ما آمد، آنجا ماند کنارمی واکر او قاب آلومینیومی در را باز نگه داشته بود.
مادرم گفت: «خوب، رز، عزیزم، خدانگهدار او گفت: «متشکرم، عزیزم. به زودی می بییسته البته می بینی.
مادرم گونه اش را بوسید. باید اعتراف کنم کارش را خوب انجام داده بود. موهای رز مرتب و آراسته شده بود و او سالها جوان تر از زمانی که آمده بودیم به نظر می رسید.
گفتم: «زیبا شدید.ه متشکرم، چارلی. این آرایش برای مناسبت خاصی است.ه
برای بهتر نگهداشتن واکر دستهایش را روی دسته های آن جابه جا کرد.
چه مناسبی؟ دارم به دیدن شوهرم میرومه
می دانید، نمی خواستم بپرسم کجا، چون شاید شوهرش در خانه ی سالمندان با بیمارستان بود، بنابراین همین طوری گفتم: که این طور؟ خوب است.»
مادرم به نرمی گفت: «بله.
وقتی از خانه ی رز بیرون آمدیم، خورشید درخشان تر از قبل بود. رق تا روی ایران دنبال ما آمد، آنجا ماند کنارمی واکر او قاب آلومینیومی در را باز نگه داشته بود.
مادرم گفت: «خوب، رز، عزیزم، خدانگهدار او گفت: «متشکرم، عزیزم. به زودی می بییسته البته می بینی.
مادرم گونه اش را بوسید. باید اعتراف کنم کارش را خوب انجام داده بود. موهای رز مرتب و آراسته شده بود و او سالها جوان تر از زمانی که آمده بودیم به نظر می رسید.
گفتم: «زیبا شدید.ه متشکرم، چارلی. این آرایش برای مناسبت خاصی است.ه
برای بهتر نگهداشتن واکر دستهایش را روی دسته های آن جابه جا کرد.
چه مناسبی؟ دارم به دیدن شوهرم میرومه
می دانید، نمی خواستم بپرسم کجا، چون شاید شوهرش در خانه ی سالمندان با بیمارستان بود، بنابراین همین طوری گفتم: که این طور؟ خوب است.»
مادرم به نرمی گفت: «بله.