نام کتاب: کوری
کم می شود. زن کور مانند زنان مجنون عهد عتیق داد و هوار کشید و اشتلم کرد، آن قدر که از فرط استیصال چیزی نمانده بود خودش دیوانه شود. سرانجام، وقتی فهمید التماس هایش بی فایده اند، ساکت شد، به داخل ساختمان برگشت و زار زار گریست تا آن که ضربه ای به سرش خورد و او را به زمین انداخت. زن دکتر خواست بدود و به او کمک کند، اما چنان هرج و مرجی بود که دو قدم بیشتر نتوانست پیش برود. بازداشت شدگان کوری که برای مطالبهی سهمیهی غذایشان آمده بودند با بی نظمی شروع به عقب نشینی کردند، به کلی حس جهت یابی شان را از دست داده بودند، به همدیگر می خوردند، زمین می افتادند، بلند می شدند، دوباره می افتادند، بعضی ها حتی سعی نمی کردند از جا بلند شوند، مغلوب شده و به خاک افتاده بودند، خسته، درمانده، از درد زجر می کشیدند و صورتشان به کاشی های زمین مالیده می شد. آن وقت، زن دکتر، وحشت زده، یکی از آن اوباش کور را دید که هفت تیری از جیب بیرون کشید و با خشونت رو به هوا گرفت. انفجار تکه ی بزرگی از گچ کاری سقف را روی سرهای بی حفاظ زندانیان انداخت و وحشتشان را بیشتر کرد. مردک لات نعره زد همه ساکت، دهنها چفت، اگر صدا از کسی دربیاید فورا شلیک می کنم، به هر کس خورد که خورد، بعد دیگر کسی جرأت اعتراض نمی کند. زندانیان کور از جا تکان نخوردند. مرد مسلح دنبالهی حرف خود را گرفت، خوب تو گوشتان فرو کنید که دیگر وضع مثل سابق نمی شود، از امروز تقسیم غذا با ماست، به همه اخطار می کنم، هیچ کس هم به سرش نزند دنبال غذا برود، ما دم در ورودی نگهبان می گذاریم، هر کس به این دستورات عمل نکند حقش را کف دستش می گذاریم، از حالا غذا فروشی است، هر کس می خواهد بخورد باید پولش را بدهد. زن دکتر پرسید پولش را چه طوری بدهیم، لات مسلح اسلحه اش را تکان تکان داد و نعره زد گفتم حرف نباشد، اما بالاخره یک نفر باید حرف بزند، باید تکلیفمان را بدانیم، از کجا باید غذا بگیریم، همه با هم بیاییم یا یکی یکی یکی از اراذل گفت این زن خیال هایی دارد، اگر او را بکشی یک نان خور کم می شود، اگر می توانستم ببینمش یک گلوله توی شکمش خالی کرده بودم، سپس خطاب به سایرین گفت فوری به بخش هایتان برگردید، همین الساعه، وقتی غذا را آوردیم تصمیم می گیریم که کنیم. زن دکتر پرسید پولش چه قدر می شود، برای یک شیرقهوه با بیسکویت چه قدر باید بدهیم، همان صدای قبلی گفت این زنکه واقعا شورش را درآورده، مرد دیگر گفت حسابش را می رسم، آنگاه با لحنی متفاوت گفت هر بخش باید دو نماینده انتخاب کند تا اشیاء قیمتی همه را جمع کنند، هر جور اشیاء قیمتی، پول، جواهر، انگشتر، دستبند، گوشواره، ساعت، هر چه دارند، همه ی اینها را باید به بخش سه در سمت چپ که ما آنجاییم بیاورند، یک نصیحت دوستانه هم بکنم، به سرتان نزدند که سر ما کلاه بگذارید، ما خوب می دانیم که بعضی از شماها سعی می کنید چند تکه از اشیاء قیمتی تان را قایم

صفحه 96 از 224