نام کتاب: کوری
در حال غرق شدن هم در نقاشی دیده می شد، نصف تنهی سگ بیچاره در آب فرو رفته بود، پس حتما نقاش اسپانیایی بوده، پیش از او هیچ کس سگی را در این موقعیت نکشیده بود، و بعد از او هم هیچ نقاشی جرأتش را نکرد، چه بسا، و یک گاری یونجه هم در تابلو بود که با اسب کشیده می شد و از نهری می گذشت، آیا در سمت چپ تابلو یک خانه نبود، چرا، پس نقاش انگلیسی بوده، شاید، اما خیال نمیکنم چون یک زن و بچه به بغل هم دیده می شد، مادر و بچه در همه ی تابلوها فراوان اند، درست است، من هم متوجه شده ام، اما نمی فهمم چه طور این همه تصویر از این همه نقاش در یک تابلو جمع بود، چند مرد هم داشتند غذا می خوردند، در تاریخ هنر آنقدر ناهار و عصرانه و شام دیده شده که این نکته به تنهایی کافی نیست به ما بفهماند چه کسی غذا می خورد، روی هم سیزده مرد بودند، آهان، این کارمان را آسان می کند، خب بعد، یک زن عریان موبور هم در یک صدف بزرگ روی دریا بود و یک خروار گل دورش داشت، پس صددرصد نقاش ایتالیایی است، و جنگی هم در جریان بود، شبیه تابلوهایی که یک ضیافت و یا مادرهای بچه به بغل را تصویر می کنند، اما این جزئیات کافی نیست که بفهمیم نقاش کیست، اجساد و مردان زخمی هم در تابلو بود، کاملة طبیعی است، دیر یا زود تمام بچه ها می میرند، سربازها هم همین طور، یک اسب وحشت زده هم بود، چشم هایش از حدقه بیرون زده بود، دقیقا اسبها همین طورند، در تابلوی شما دیگر چه تصاویری بود، متأسفام، نتوانستم بفهمم، وقتی به اسب نگاه می کردم کور شدم. دختری که عینک دودی داشت گفت می شود از ترس کور شد، حرف شما دقیق است، دقیق تر از این حرفی نمی شود، ما وقتی کور شدیم، از ترس کور خواهیم ماند، دکتر پرسید این کیست که حرف می زند، صدایی جواب داد یک آدم کور، یک مرد کور، چون جز آدم کور کسی در این جا نداریم. سپس پیرمردی که چشم بند سیاه داشت پرسید با چند نفر کور می شود یک اپیدمی کوری درست کرد، کسی نتوانست به این سؤال جواب دهد. دختری که عینک دودی داشت از او خواست رادیو را روشن کند، شاید وقت اخبار باشد، اخبار دیرتر پخش شد، در این فاصله به موسیقی گوش دادند. در یک مقطع از زمان چند بازداشت شدهی کور در چارچوب در بخش نمایان شدند و یکی از آنها گفت حیف که به فکر هیچ کس نرسید یک گیتار با خودش بیاورد. اخبار امیدبخش نبود، شایع بود که به زودی یک حکومت متحد برای نجات ملی تشکیل خواهد شد.

صفحه 90 از 224