نام کتاب: کوری
فرصت درس گرفتن از فراز و نشیب زندگی و تقدیر را داشته، و اگر همین اندرز را بخواهیم در سرزمین کورها پیاده کنیم، آن را باید چنین خواند، دیروز می توانستیم ببینیم، امروز نمی توانیم، فردا دوباره خواهیم دید، لحن و آهنگ در سطر سوم و پایانی جمله اندکی استفهامی می شود، انگار شرط احتیاط، در آخرین لحظه خواسته باشد جای اندکی تردید در این نتیجه گیری امیدبخش بباقی بگذارد.
متاسفانه، طولی نکشید که این امیدها عبث از آب درآمد، انتظارات حکومت و پیش بینی های جوامع علمی به دست فراموشی سپرده شد. کوری شیوع پیدا می کرد، نه مانند یک جزر و مد ناگهانی که همه چیز را در خود غرق کند و ببرد، بلکه بیشتر مانند رسوخ تدریجی هزار و یک جویبار موذی و مخفی که پس از خیساندن کامل زمین، به ناگاه آن را کاملا زیر آب ببرد. مسؤولان که اکنون عزم را جزم کرده بودند، در مواجهه با این فاجعه ی اجتماعی، شتاب زده کنفرانسهای پزشکی ترتیب دادند، به خصوص با حضور چشم پزشکان و متخصصین مغز و اعصاب. کنگره ای که قرار بود برگزار شود، به خاطر کمبود وقت لازم هرگز تشکیل نشد، به جای آن نشست و سمینار و میزگردهایی برگزار شد که گاه برای عموم آزاد بود و گاه پشت درهای بسته جریان داشت. پی آمد بیهودگی آشکار این مناظره ها و کوری ناگهانی بعضی از شرکت کنندگان در جلسه، یا سخنران که فریاد زد کور شدم، کور شدم، موجب سلب توجه تقریبا تمام روزنامه ها و رادیو و تلویزیون شد، تنها استثناء رفتار محتاطانه و از هر جهت قابل تحسین بعضی از ارگان های رسانهای گروهی بود که از ماجراهای هیجان انگیز گوناگون و خوش اقبالی و بداقبالی دیگران تغذیه می کردند و حاضر نبودند یک موقعیت مناسب را برای تهیه ی گزارشی زنده از دست بدهند، مثلا کور شدن ناگهانی یک پروفسور چشم پزشک همراه با هیجانی که چنین اتفاقی در پی می آورد.
مسؤول وخیم شدن تدریجی روحیهی عمومی، دولت بود که در طی شش روز دوبار استراتژی خود را تغییر داد. ابتدا دولت اطمینان داشت که با زندانی نگه داشتن کورها و آلوده شدگان در مناطق ویژه، مانند تیمارستانی که ما در آن هستیم، می تواند بیماری را محدود و مهر کند. سپس سیر صعودی تعداد کورها موجب شد یکی از وزرای صاحب نفوذ کابینه که می ترسید ابتکار عملی رسمی تناسبی با ابعاد فاجعه نداشته باشد و به قیمت هنگفت شکست سیاسی او تمام بشود، پیشنهاد کند که این مسؤولیت با خانواده هاست که اعضای کورشان را در خانه نگه دارند و اجازه ندهند به خیابان بروند، تا بار سنگین ترافیک را سنگین تر نکنند و یا احساسات کسانی را که هنوز می توانستند ببینند جریحه دار نسازند، به ویژه کسانی را که بر خلاف باورهای اطمینان بخش، عقیده داشتند این بیماری ابلیس سفید، مانند چشم زخم، از طریق تماس بصری سرایت می کند. و به راستی هم از کسی که غرق در افکارش بود، خواه افکاری اندوهبار

صفحه 85 از 224