نام کتاب: کوری
دیده بود وقتی هنوز می توانست ببیند، هر چه را در طی چند روزی که از شروع اپیدمی تا کوری خودش به گوش شنیده بود.
پیرمرد گفت در بیست و چهار ساعت اول، اگر شایعه ای که پیچیده بود حقیقت داشته باشد، صدها مورد مشابه بروز کرد، همه با همان علائم، همه ناگهانی، و عجبا که بدون هیچ ضایعه ای، با همان سفیدی درخشان میدان دید، بدون هیچ دردی قبل یا بعدش. روز دوم می گفتند از تعداد این موارد کاسته شده و از صدها مورد به بیست سی مورد رسیده و همین باعث شد که دولت اعلام کند اکنون منطقی است که فرض کنند وضع به زودی تحت کنترل در خواهد آمد. از حالا، جز چند اظهار نظر اجتناب ناپذیر، داستان پیرمردی که چشم بند سیاه دارد دنبال نمی کنیم، روایت تجدیدنظر شده ای از سخنان او را جایگزین آن می کنیم که با واژگان دقیق تر و مناسبتری از نو ارزیابی شده است. دلیل این تغییر پیش بینی نشده زبان رسمی و تحت کنترلی است که راوی از آن استفاده می کند، و کاری هم به این نداریم که او چه قدر اهمیت دارد و بدون او هیچ راهی برای دانستن آنچه در دنیای خارج گذشته نیست، بنابراین، به عنوان گزارشگر مکمل این رویدادهای حیرت انگیز، تعریف این حوادث با استفاده ی صحیح از اصطلاحات مناسب، دقیق تر می شود. حالا می توانیم برگردیم به مطلب مورد بحث، دولت فرضیه ی اول خود را که کشور در چنگال اپیدمی بی سابقهای اسیر شده که ناشی از عاملی بیماری زا و ناشناخته با اثر آنی و بدون هیچ گونه نشانه ی قبلی دوران نهفتگی بیماری می باشد مردود کرد. به جای آن گفتند که بنابر آخرین نظریه ی علمی و تفسیر جدید اجرایی ناشی از آن، با تقارن غافلگیرانه و ناگوار و کذایی از اوضاع و احوال سر و کار پیدا کرده اند که هنوز اثبات نشده، اعلامیهی دولت تأکید داشت که با تجزیه و تحلیل آمار موجود، این امکان هست که در تحول این بیماری، منحنی روشنگری را تشخیص داد که دال بر افت بیماری است. یکی از مفسران تلویزیون با استعارہی بامسمایی این اپیدمی را، یا هر چه که بود، به پیکانی تشبیه نمود که به هوا پرتاب شود و وقتی به اوج برسد لحظه ای معلق بماند، سپس قوس اجتناب ناپذیر فرودش را، به خواست خدا، طی کند، و با این دعا، مفسر تلویزیون از نو به مقولات پیش پا افتادهی انسانی و از جمله همان اپیدمی کذایی پرداخت که وخامتش بر سرعت آن می افزود تا این که کابوس وحشتناکی که موجب عذاب ماست پایان گیرد، این جملات دائما از رسانه ها پخش می شد، و همواره با ابراز این امید زاهدانه پایان می گرفت که مردم بدبختی که کور شده اند به زودی بینایی شان را بازیابند، و در این فاصله به آنها اطمینان داده می شد که کل جامعهی رسمی و خصوصی همبستگی کامل با آنها دارند. در گذشته های دور، به خاطر خوش بینی جسورانهی عوام، استدلالها و استعاره هایی از این دست به صورت ضرب المثلی درآمده بود، مثلا، هیچ خوب و بدی ابدی نیست، اندرزی حکیمانه از کسی که

صفحه 84 از 224