سبز نشود. دیر یا زود، بازداشت شدگان جدید، با آگاهی و حوصله اسکان می گرفتند، اما مسلما پس از آن که آخرین نبرد میان نخستین صفوف ستون سمت چپ و آلوده شدگانی که در آنجا سکنی داشتند به پیروزی برسد. البته چنین انتظاری می رفت. توافق شده و حتی وزارت بهداری حکمی صادر کرده بود که این ضلع ساختمان در اختیار آلوده شدگان قرار بگیرد، و اگر حقیقت داشت که طبق پیش بینی به احتمال قوی همه سرانجام کور می شوند، این نیز حقیقت داشت که صرفا از دید منطقی، تا زمانی که کور نمی شدند ضمانتی در کار نبود که تقدیرشان کوری باشد. شخصی آرام در خانه اش نشسته، مطمئن است که در مورد خودش حداقل همه چیز روبه راه است، و ناگهان گروهی متشکل از افرادی که شدیدا از آنها وحشت دارد، فریادزنان و شتابان به سوی او می آیند. در ابتدا، آلوده شدگان تصور کردند که آنها هم مانند خودشان گروهی بازداشت شده هستند و فقط تعدادشان بیشتر از آنهاست، اما این فریب دیری نپایید، اینها همه کور بودند، مخافظان بخش فریاد زدند نمی شود اینجا بیایید، این ضلع مخصوص ما است، مال کورها نیست، ضلع شما آن طرف است. عدهای از بازداشت شدگان کور خواستند برگردند و ورودی دیگری پیدا کنند، برایشان تفاوت نداشت به راست بروند یا به چپ، اما عده ای که از پشت سر می کوشیدند داخل شوند بی رحمانه به آنها تنه می زدند و هلشان می دادند. آلوده شدگان با مشت و لگد از در ورودی بخش خود دفاع می کردند، کورها نیز به هر ترتیب شدہ معامله به مثل می کردند، گرچه دشمن را نمی توانستند ببینند، اما می دانستند ضربه ها از کجا می آید. دویست نفر، یا عده ای در این حدود، در سرسرا جانمی گرفتند، در نتیجه طولی نکشید که در حیاط با وجود پهنای مناسب، کاملا مسدود شد، انگار درپوشی بر آن گذاشته باشند، دیگر نه راه پس مانده بود و نه راه پیش، و آنهایی که درون سرسرا بودند، له و لورده، می کوشیدند با لگد و آرنج راهی برای نجات خود باز کنند، صدای فریاد بلند بود، بچه های کور گریه می کردند، مادرهای کور از حال می رفتند، عده ی زیادی که موفق به ورود نشده بودند زور بیشتری می آوردند، نعرہی سربازان که نمی فهمیدند چرا این احمقها داخل نمی شوند از همه چیز بیشتر بازداشت شدگان را ترسانده بود. لحظه ی وحشتناک زمانی بود که جمعیت با یک حرکت ناگهانی و پس غلتیدن سعی در خلاصی از آن اغتشاش کرد، همه می خواستند از خطر له شدن که قریب الوقوع می نمود رهایی یابند، خودمان را جای سربازها بگذاریم، به ناگاه می بینند عده ی قابل توجهی از افرادی که درون ساختمان بودند بیرون ریختند، بی درنگ بدترین حدس را زدند، فکر کردند تازه واردین می خواهند برگردند و فرار کنند، سوابق قبلی را به خاطر بیاوریم، امکان داشت حمام خون به راه بیافتد. خوشبختانه این بار نیز گروهبان حریف این بحران شد، شخصا تیر هوایی شلیک کرد، اما فقط برای جلب توجه، و از بلندگو