بیش عصبی پرسید می خواهی تمام روز را همان جا بمانی، خفاش کور، حقیقت این بود که او با عقاید فرماندهش موافق نبود، از کجا معلوم که همین تقدیر فردا در خانه ی خودشان را نکوبد، و همان طور که همه میدانند سربازها فقط منتظر دستورند تا بکشند، و با دستور دیگری خود کشته شوند، گروهبان فریاد کشید فقط با دستور من آتش کنید. این سخنان مرد کور را متوجه کرد که جانش در خطر است. به زانو افتاد و التماس کرد خواهش می کنم کمکم کنید، بگویید کجابروم، صدای سربازی بلند شد که با لحن دوستانهی کاذبی گفت به راهت ادامه بده، از همین طرف به راهت ادامه بده، مرد کور برخاست، سه قدم برداشت، و ناگهان دوباره ایستاد، زمان فعل سوءظن او را برانگیخته بود، از همین طرف به راهت ادامه بده با همین طور برو تفاوت داشت، از همین طرف به راهت ادامه بده تداعی می کند که این راه، همین راه، در همین جهت، شما را به محلی می رساند که صدایتان کرده اند، یعنی مقابل گلوله ای که یک نوع کوری را با نوعی دیگر از آن معاوضه میکند. این راهنمایی، که می توان آن را جنایت نامید، و تویط یک سرباز بدذات انجام گرفته بود، بلافاصله با دو فرمان سریع گروهبان خنثی شد، ایست، عقب گرد، و توبیخ شدید او را همراه آورد، سرباز به ظاهر به طبقهای تعلق داشت که جایز نبود تفنگ به دستشان سپرده شود. دخالت شفقت آمیز گروهبان بازداشت شدگان کور را که به بالای پله ها رسیده بودند تشویق کرد که ناگهان داد و قال مفصلی به راه بیاندازند که مثل قطب نما به مرد کور راہ گم کرده کمک کرد. با اعتماد به نفس بیشتری به خطر مستقیم جلو رفت و التماس کرد فریاد بکشید، فریاد بکشید، و سایر بازداشت شدگان کور شروع به کف زدن کردند انگار که ناظر پایان مسابقه ی دوی طولانی و پرتحرک اما خسته کننده ی یک دونده باشند. از مرد کور استقبال پرشوری شد، این کمترین کاری بود که می توانستند بکنند، در مواجهه با ناملایمات است که دوستان خود را می شناسید، خواه بلایی نازل شده باشد و خواه قابل پیش بینی باشد.
این دوستی به درازا نکشید. بعضی از بازداشت شدگان کور با سوء استفاده از هرج و مرج هر چند کانتینری را که می توانستند برداشته و در رفته بودند، این را می شد آشکارا جلوگیری خائنانه از هر نوع بی عدالتی فرضی در تقسیم غذا دانست. بر خلاف باور عامهی مردم، خوش باورها که همیشه همه جا پیدا می شوند، با عصبانیت معترض شدند که این رسم زندگی نیست، اگر نتوانیم به هم اعتماد داشته باشیم آن سرمان صحراست، و برخی دیگر تهدید کردند که حق این دغلها یک فصل کتک جانانه است، البته دغلها خواستار چنین چیزی نبودند، اما همه معنای این حرف را درک کردند، این تعبیر نادرست فقط به خاطر به جا بودنش قابل تحمل بود. بازداشت شدگان کور که در سرسرا جمع شده بودند به توافق رسیدند، این توافق عملی ترین راه حل قسمت اول وضعیت دشواری بود که در آن قرار داشتند و تصمیم گرفته شد مابقی کانتینرهای غذا به طور مساوی
این دوستی به درازا نکشید. بعضی از بازداشت شدگان کور با سوء استفاده از هرج و مرج هر چند کانتینری را که می توانستند برداشته و در رفته بودند، این را می شد آشکارا جلوگیری خائنانه از هر نوع بی عدالتی فرضی در تقسیم غذا دانست. بر خلاف باور عامهی مردم، خوش باورها که همیشه همه جا پیدا می شوند، با عصبانیت معترض شدند که این رسم زندگی نیست، اگر نتوانیم به هم اعتماد داشته باشیم آن سرمان صحراست، و برخی دیگر تهدید کردند که حق این دغلها یک فصل کتک جانانه است، البته دغلها خواستار چنین چیزی نبودند، اما همه معنای این حرف را درک کردند، این تعبیر نادرست فقط به خاطر به جا بودنش قابل تحمل بود. بازداشت شدگان کور که در سرسرا جمع شده بودند به توافق رسیدند، این توافق عملی ترین راه حل قسمت اول وضعیت دشواری بود که در آن قرار داشتند و تصمیم گرفته شد مابقی کانتینرهای غذا به طور مساوی