گذشت، بلندگو ساکت ماند. مرد کوری از بخش اول که فقط می خواست حرفی زده باشد پرسید شماها کشته هایتان را دفن کردید، هنوز نه، دارند میگندند و بوی تعفنشان بلند می شود و هر چه دور و برشان هست آلوده می کند، خب بگذار بویشان تا آسمان هفتم برود، من که تا چیزی نخورم خیال هیچ کاری را ندارم، کی گفته اول غذا بعد ظرف شویی، این رسمش نیست، ضرب المثل شما غلط است، معمولا اول مرده را دفن میکنند و بعدا عزادارها می خورند و می نوشند، من با عکسش موافقم. پس از چند دقیقه یکی از این مردهای کور گفت از یک چیزی ناراحتم، چه چیزی، غذا را چه جوری تقسیم کنیم، مثل سابق، تعدادمان معلوم است، سهمیهی هر کس یک پرس حساب شده، این از همه آسان تر و عادلانه تر است، اما در عمل که جور در نیامد، چند نفر بی غذا از این جا رفتند، چند نفر هم دو پرس نصیبشان شد، ترتیب تقسیم غذا خوب نبود، همیشه همین طور است مگر این که افراد رعایت احترام و انضباط را بکنند، کاش کسی داشتیم که می توانست یک کمی ببیند، خب لابد حقهای میزد تابه خودش از همه بیشتر برسد، ضرب المثلی هست که می گوید در کشور کورها یک چشمی پادشاه است، اما اینجا آن جور نیست، حتی چپ چشمها هم قسر در نمی روند، به نظر من، بهترین راه حل این است که غذاها را مساوی بین بخشها تقسیم کنیم، به این ترتیب هر کسی خودکفا می شود، کی بود حرف زد، من، من یعنی کی، یعنی من، مال کدام بخش هستید، بخش دو، عجب حقهای، تعداد نفرات بخش دو کمتر است و این پیشنهاد به نفع آنها تمام می شود چون نسبت به ما غذای بیشتری گیرشان می آید، چون بخش ما پر است، من فقط می خواستم کمکی کرده باشم، ضرب المثلی هست که می گوید مقسمی که سهم خودش چرب تر نباشد یا احمق است یا کودن، آه، خفه شدیم از این همه ضرب المثل، این ضرب المثلها مرا دیوانه می کند، بهتر است غذاها را به ناهارخوری ببریم، هر بخشی سه نماینده برای تقسیم غذا انتخاب کند، وقتی شش نفر مسؤول شمردن شوند خطر سوءاستفاده و حقه بازی کم می شود، وقتی می گویند در هر بخش چند نفرند از کجا بدانیم راستش را می گویند، از آنجایی که با افراد درست کار سر و کار داریم، این هم ضرب المثل است، نه، گفته ی خودم است، دوست عزیز، از درست کاری چیزی نمی دانم اما می دانم که حسابی گرسنه ایم.
بلندگو انگار که در تمام این مدت منتظر کلمه ی رمز یا نوبت یا دستوی بوده باشد، سرانجام به حرف آمد، توجه، توجه، بازداشت شدگان کور می توانند برای برداشتن غذا بیرون بیایند، اما خوب توجه داشته باشید، اگر کسی زیادی به در اصلی ورودی نزدیک شود، اول اخطار می دهیم، و اگر فورا برنگشت، اخطار دوم یک گلوله است. بازداشت شدگان کور پاورچین، و چند نفری هم با اعتماد به نفس بیشتر، به سمت راست که فکر می کردند محل در باشد راه افتادند،
بلندگو انگار که در تمام این مدت منتظر کلمه ی رمز یا نوبت یا دستوی بوده باشد، سرانجام به حرف آمد، توجه، توجه، بازداشت شدگان کور می توانند برای برداشتن غذا بیرون بیایند، اما خوب توجه داشته باشید، اگر کسی زیادی به در اصلی ورودی نزدیک شود، اول اخطار می دهیم، و اگر فورا برنگشت، اخطار دوم یک گلوله است. بازداشت شدگان کور پاورچین، و چند نفری هم با اعتماد به نفس بیشتر، به سمت راست که فکر می کردند محل در باشد راه افتادند،