باید کتاب بخواند، دختری که عینک دودی داشت گفت من که شکایتی ندارم، می توانم تا ابد همین جا بمانم، من هم شکایت ندارم، می خواهم بگویم که فقط به درد همین کار می خوریم، بنشینیم و گوش کنیم که یک نفر قصهی انسانهای گذشته را برایمان بخواند، باید از بخت خودمان شاکر باشیم که هنوز یک جفت چشم بینا در کنار ما هست، آخرین چشمهایی که باقی مانده، اگر این چشمها یک روزی کور شوند، که اصلا فکرش را هم نمی خواهم بکنم، آن وقت تنها رشته ای که ما را به بشریت پیوند داده پاره می شود، آن وقت انگار که در فشا از یکدیگر جدا می شویم، تا ابد، و همگی کور، دختری که عینک دودی داشت گفت من تا جایی که بتوانم امیدم را حفظ می کنم، امید این که پدر و مادرم را پیدا کنم، امید این که مادر پسرک سر و کله اش پیدا شود، امیدی را که همگی داریم فراموش کردی، چه امیدی، بازیافتن بینایی مان، چسبیدن به این جور امیدها دیوانگی است، راستش می توانم بگویم که اگر این جور امیدها نبود من یکی به کلی از زندگی مأیوس می شدم، برایم مثال دیگر بگویید، نمی گویم، چرا، برایتان جالب نیست، از کجا میدانید برایم جالب نیست، مگر چه قدر مرا می شناسید که پیش خودتان تعیین می کنید چه چیزی برایم جالب است یا نیست، عصبانی نشوید، نمی خواستم ناراحتتان کنم، مردها همه شان سر و ته یک کرباسند، فکر می کنند چون از شکم یک زن در آمده اند همه چیز را دربارهی زنها می دانند، من از زنها خیلی کم میدانم، از شما هم که اصلا چیزی نمی دانم، و اما مردها، به عقیدهی من، با معیارهای امروزی، من حالا هم پیرم و هم یک چشم و هم کور، چیز دیگری ندارید بر ضد خودتان بگویید، خیلی چیزهای دیگر هم دارم، نمی توانید تصورش را بکنید که با بالا رفتن سن فهرست نسبت هایی که آدم به خودش می دهد چه قدر زیاد می شود، من که جوانم از همین حالا فهرستم پر شده، شما هنوز کار واقعا بدی نکرده اید، از کجا می دانید، شما که هرگز بامن زندگی نکرده اید، حق با شماست، من هرگز با شما زندگی نکرده م، چرا حرف های مرا با این لحن تحویل خودم می دهید، چه لحنی، همین لحن، من فقط گفتم هرگز با شما زندگی نکرده ام، خواهش می کنم سماجت نکنید، سماجت می کنم، واقعا می خواهم بدانم، برگردیم به امیدها، بسیار خوب، امید دیگری که نمی خواستم مثال بزنم این بود، چه بود، آخرین اتهام من در فهرست، خواهش می کنم بیشتر توضیح بدهید، من از معما سر در نمی آورم، این امید بسیار زشت که دیگر هقچ وقت چشممان دوباره نبیند، چرا، تا همین طور که هستیم زندگی کنیم، منظورتان همگی است یا فقط من و شما، وادارم نکنید جواب بدهم، اگر شما مردی مثل بقیهی مردها بودید می توانستید از جواب طفره بروید، اما شما خودتان گفتید که پیرمرد هستید، و پیرمردها، اگر عمر دراز باعث عقل بیشتر باشد، نباید از حقیقت روگردان شوند، به من جواب بدهید، فقط من و شما، خب چرا می خواهید بامن زندگی کنید، آیا می خواهید جلوی همه بگویم، بسیار خوب، اگر اصرار دارید