نام کتاب: کوری
آپارتمان تمیز بود، ریخت وپاشی هم اگر دیده می شد در همان حدی بود که وقتی آدم با عجله از خانه بیرون می رود، می شود انتظار داشت، بگذریم از گرد و غبار خانگی که با استفاده از غیبت اهل خانه قشر نازکی روی اسباب و اثاث باقی می گذارد، و در این رابطه می توان گفت که این گونه موارد تنها فرصت هایی است که گرد و غبار می تواند آرام بگیرد بی آن که دستمال گردگیری و جاروبرقی آرامششان را بر هم بزنند، بچه ها هم نیستند که این طرف و آن طرف بدوند و گردباد به پا کنند. با وجود این، آن روز وقتی که منتظر احضار از طرف وزارت خانه و بیمارستان بودند، زن دکتر با دوراندیشی خاصی که آدمهای فهمیده را وامیدارد که تا زنده اند کارهایشان را سر و سامان دهند تا پس از مرگ نیازی به رفع دردسر رفع و رجوع شتاب زدهی امور پیش نیاید، ظرف ها را شست، تختخواب را جمع کرد، حمام را مرتب کرد، نتیجه ی کارهایش در حد کمال نبود، اما صادقانه باید گفت که توقع بیشتری از او با آن دستهای لرزان و چشمهای اشکبار ظالمانه بود. با این وصف، آپارتمان حکم بهشتی را داشت که هفت زائر به آن رسیده بودند و این احساس کوبنده، یا اگر نخواهیم به ساحت معنی دقیق کلمه اهانت کنیم می توانیم بگوییم آن قدر متعالی بود که ناگهان در چارچوب ورودی آپارتمان متوقف شدند انگار که بوی غیرمنتظرہی آپارتمان فلجشان کرده بود و این بود صرفا بوی آپارتمانی بود که باید هوایش حسابی عوض می شد. در مواقع دیگر می توانستیم با شتاب تمام پنجره ها را باز کنیم، ولی امروز باید بگوییم که برای هوا دادن خانه بهترین کار این است که درز پنجره ها را به هم بگیریم تابوی گند بیرون داخل نشود. همسر مردی که اول کور شد گفت تمام خانه را به کثافت می کشیم، و راست می گفت، اگر با این کفش های گلی و آلوده به مدفوع وارد می شدند، بهشت در یک چشم بر هم زدن جهنم می شد، و جهنم دومین جایی بود که به گفتهی مقامات ذیصلاح، بوی عفن و گند و مهوع و مشمئزکننده اش بدترین عذابی است که دوزخیان باید بکشند، و انبرهای گداخته و دیگهای قیر جوشان و سایر اسبابها و مصنوعات طباخی و ریخته گری پیش آن به حساب نمی آید. از روز ازل رسم زنان خانه دار این بوده که بگویند بفرمایید، بیایی تو، واقعا مهم نیست، بعدا تمیزش می کنم، اما این یکی مثل مهمانانش می داند از کجا آمده اند، می داند در دنیایی زندگی می کنند که هر چه کثیف است کثیفتر هم می شود، بنابراین از آنها می خواهد که لطف کنند و کفش هایشان را توی پاگرد بکنند، البته پاهایشان هم کثیف است ولی قابل مقایسه نیست، حولها و ملافه های دختری که عینک دودی داشت بی خاصیت نبود، از خیای از کثافات خلاصشان کرده بود. پس بی کفش داخل شدند، زن دکتر گشت و یک کیسه ی

صفحه 183 از 224