نام کتاب: کوری
شود، در همان موقع تعمیرکاران داخلی برق کور شدند، این تعمیرکاران متصدی تأمین برق و در نتیجه ژنراتور نیز بودند، ژنراتوری قدیمی و غیر اتوماتیک که از مدت ها پیش قرار بوده عوض شود، و همانطور که قبلا گفتیم نتیجه این شد که آسانسور بین طبقات نهم و دهم گیر کرد. رئیس هیأت مدیره ناظر کور شدن پیشکار همراهش بود و پس از یک ساعت خودش هم کور شد. و چون برق نیامد و عده ی کورشدگان آن روز در بانک زیاد بود، به احتمال قوی آن دو نفر هنوز هم آنجا هستند، و لازم به گفتن نیست که مرده اند، و خوشبختانه در یک تابوت پولادین از سگ های درنده در امان اند.
شاهدانی حضور نداشتند، و اگر هم بودند مدرکی در دست نیست که به جلسات ریشه یابی احضار شده باشند تا به ما بگویند چه اتفاقی افتاد، منطقی است اگر کسی از ما سؤال کند از کجا میدانیم حوادث به این نحو، و نه به نحوی دیگر، روی داده اند، جواب این است که تمام قصه ها مانند حکایات آفرینش کائنات است، هیچ کس حضور نداشت، هیچ کس شاهد هیچ چیز نبود، اما همه می دانند چه وقایعی روی داد. زن دکتر پرسید بانک ها چه طور شدند، نه این که بخواهیم بگوییم دغدغهی خاطر زیادی داشت، با این که پس اندازش را در یکی از بانکها گذاشته بود، سؤالش از روی کنجکاوی محض بود، سؤال کرد چون به فکرش رسید، همین و بس، انتظار هم نداشت کسی به او جواب بدهد که مثلا در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفرید، زمین تهی و بایر بود، و تاریکی بر روی الجها، و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت، در عوض، آنچه در حقیقت اتفاق افتاد این بود که پیرمردی که چشم بند سیاه داشت وقتی که از خیابان سرازیر شد گفت موقعی که هنوز چشم داشتم، استنباطم این بود که اول هرج و مرج شد، مردم از ترس کوری و نداری به بانک ها یورش آوردند تا پولشان را بیرون بکشند، می خواستند آتیهشان تأمین باشد، و این کاملا منطقی است، اگر کسی بداند که دیگر نمی تواند کار کند، تنها چاره، تا زمانی که زنده است، توسل به پس اندازی است که در زمان رفاه برای خودش دست و پا کرده است، البته با دوراندیشی های لازم برای ازدیاد تدریجی این پس انداز، نتیجهی این یورش شتاب زده به بانکها این شد که تعدادی از بانک های معتبر بیست و چهار ساعته به ورشکستگی افتادند، دولت میانجی گری کرد و طالب آرامش شد و سعی کرد وجدان اجتماعی شهروندان را بیدار کند، و در پایان این بیانیه به اطلاع عموم رساند که مسؤولیت خطیر و وظایفی را که پی آمد این فاجعه ی اجتماعی است به عهده می گیرد، اما این اقدام آرام بخش از شدت بحران نکاست، نه تنها به این خاطر که مردم همچنان کور می شدند، بلکه به این دلیل که آنهایی که هنوز می توانستند ببینند دل مشغولی شان فقط نجات پول عزیزشان بود، و چاره ای نبود
1 اعماق آب. - م.

صفحه 179 از 224