نام کتاب: کوری
عمد، سپس زن دکتر گفت معذرت میخواهم، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم، اما اینجا یک گله سگ دارند یک سگ را می خورند. پسرک لوچ پرسید دارند سگ ما را می خورند، نه، سگی که به قول تو سگ ماست زنده است و دور آنها پرسه می زند اما فاصله اش را با آنها حفظ کرده. مردی که اول کور شد گفت یک مرغ خورده، نمی تواند خیلی گرسنه باشد. دکتر پرسید حالت بهتر شد، بله، بهتر است برویم، سگ مال ما نیست، فقط مثل کنه به ما چسبیده، احتمال پیش این سگ ها می ماند، شاید قبلا با این سگها بوده، شاید دوستانش را دوبارہ پیدا کرده است، پسرک لوچ نق زد که اه دارم، همین جا بکن، دلم درد می کند، اذیتم می کند. پسرک همان جا کارش را کرد، زن دکتر دوباره استفراغ کرد، اما به دلایل دیگری، سپس میدان وسیع را پشت سر گذاشتند و وقتی زیر سایه ی درختها رسیدند، زن دکتر عقب سرش را نگاه کرد. تعداد بیشتری سگ رسیده بودند و بر سر مابقی جسد به جان هم افتاده بودند. سگ اشکی که پوزه به خاک می کشید و انگار رد چیزی را دنبال می کرد آمد، لابد عادتش بود، چون این بار با یک نگاه ساده زندی را که دنبالش میگشت پیدا کرد.
راهپیمایی ادامه داشت، مدتی بود خانهی پیرمردی که چشم بند سیاه داشت پشت سر گذاشته بودند، حال خیابان پهنی را طی می کنند که دو طرفش ساختمانهای بلند و باابهتی دارد. ماشین های این محله گران قیمت و جادار و راخت است، به همین دلیل است که این همه آدم کور در آنها خوابیده اند، ظاهرا یک ماشین شش در خیلی بزرگ به خانه ای دائمی مبدل شده است، شاید به این دلیل که برگشتن به ماشین خیلی آسان تر از برگشتن به خانه بود، اشغال کنندگان این ماشین برای پیدا کردن جای خوابشان باید همان کاری را می کردند که در قرنطینه انجام می گرفت، کورمال کورمال می رفتند و ماشین ها را از سر پیچ خیابان می شماردند، بیست و هفت، سمت راست، به خانه رسیده ام. ساختمانی که ماشین شش در مقابلش پارک شده یک بانک است. ماشین رئیس هیأت مدیره را به جلسه ی عومی هفتگی آورد بود، نخستین جلسه پس از اعلام اپیدمی بیماری سفید، و فرصت پارک کردن ماشین در گاراژ زیرزمینی تا پایان جلسه نبود. همین که رئیس هیأت مدیره، طبق معمول، از در اصلی ساختمان وارد بانک شد، راننده کور شد، فریادی کشید، مقصودمان رانندع اس، اما او، یعنی رئیس هیأت مدیره، فریاد را نشنید. به علاوه، جلسهوی عمومی بر خلاف اسمش جلسهی کاملی نبود، چون در یکی دو روز گذشته چند نفر از مدیران کور شده بودند. رئیس هیأت مدیره حتی موفق نشد جلسه را افتتاح کند، دستور جلسه بحث بر سر اتخاذ تدابیر لازم در صورت کور شدن تمام مدیران و معاونان پیش بینی شده بود، اما او حتی نتوانست وارد اتاق کنفرانس شود. چون آسانسوری که او را به طبقه پانزدهم می برد، با رفتن برق که دیگر برنگشت، دقیقا میان طبقات نهم و دهم گیر کرده و از آنجایی که چون بد آید هر چه آید بد

صفحه 178 از 224