نام کتاب: کوری
لباس پوشیدند و کفش پایشان کردند، ولی مسألهی شستوشویشان همچنان لاینحل مانده بود، اما از همین حالا هم از سایر کورها متفاوت بودند، علی رغم محدودیت نسبی انتخاب، رنگ لباسهاشان هماهنگی دارد، چون همان طور که مردم می گویند میوه از میوه رنگ می گیرد، این هم به حساب مزیت داشتن مشاور در محل است، این را بپوش، با شلوارت بیشتر جور است، راه راه و خالدار با هم نمی آیند، البته برای مردها این جزئیات کوچک اهمیتی ندارد، اما دختری که عینک دودی داشت و همسر مردی که اول کور شد هر دو مصر بودند بدانند چه رنگ و مدلی به تن دارند تا به یاری قدرت تخیلشان مجسم کنند چه شکل و شمایلی پیدا کرده اند. در مورد کفش اتفاق نظر داشتند که راحتی بر زیبایی ترجیح دارد، کفش بندبندی فانتزی با پاشنهی بلند، اصل، چرم گوساله یا
ورنی، ابدأ، با این وضع خیابان ها این جور ظرافتها مضحک بود، چکمهی الاستیکی ضد آب که تا زانو برسد به دردشان می خورد که راحت بپوشند و درآورند، چیز بهتری برای راه رفتن توی گل وجود ندارد. متأسفانه از این چکمه ها برای همه پیدا نشد، چکمه ای که اندازه ی پای پسرک لوچ باشد نبود، اندازه های بزرگ به پایش مثل قایق بود، بالأخره مجبور شد به یک جفت کفش اسپورت که مورد مصرفش روشن نبود قناعت کند. اگر مادر بود، که معلوم نبود کجاست، میگفت عجب تصادفی، این دقیقا همان کفشی است که اگر پسرم می توانست ببیند انتخاب می کرد. پیرمردی که چشم بند سیاه داشت، و پاهایش بزرگ بود، مسأله را با پوشیدن یک جفت کفش بسکتبال حل کرد، این کفش ها مخصوص بازیکنان بلندقامت بود و خیلی هم مقاوم درست شده بود. درست است که در این کفش ها اندکی مضحک به نظر می آید، انگار کفش راحتی سفید پایش کرده باشد، اما وضعیت مضحک او چندان طولی نمی کشد، پس از ده دقیقه کفشهایش کثیف می شوند، مثل هر چیز دیگر زندگی، باید گذشت زمان سیر طبیعی اش را طی کند تا راه حل پیدا شود.
باران بند آمده است، دیگر از کورهای هاج و واج خبری نیست، دوره افتاده اند و نمی دانند چه کنند، کوچه ها را زیر پا می گذارند، رفتن و ایستادن برایشان یکی است، جز جست وجوی غذا هدفی ندارند، موسیقی دیگر وجود خارجی ندارد، دنیا هرگز تا این حد در سکوت نبوده است، سینماها و تئاترها فقط جولانگاه بی خانمان هایی است که از جست وجوی عبث برای غذا خسته شده اند، از بعضی تئاترهای بزرگ تر به عنوان قرنطینه برای نگهداری کورها استفاده شده بود، زمانی که دولت، با چند نفری که هنوز از هیأت دولت باقی بودند، هنوز باور

صفحه 162 از 224